اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

عدم اطلاع ملائکه از سرّ الهی در ذات انسان

دارای مراتب بودن معرفت و عدم احاطۀ ملائکه بر همۀ جهات وجودی انسان

14649
نسخه عربی

عدم اطلاع ملائکه از سرّ الهی در ذات انسان

9
  • تمام آنچه پروردگار از صفات و اسماء خود به ما عنایت کرده است، ما را به پروردگار در مقام اسم و صفت راهنمایی می‌کنند؛ مانند خود ملائکۀ مقرّب و ملائکه‌ای که مادون هستند. این‌قدر قضیۀ از عرفان و این مرحله از عرفان مقید و محدود می‌آید و می‌آید... و نزدیک می‌شود. همین‌که به مرحلۀ ذات می‌رسد، در آنجا توقف می‌کند. در آنجا [که مرحلۀ ذات است] دیگر نه اسمی است و نه رسمی و نه وصفی و نه صفتی. این [مرحلۀ شناخت قبل از ذات] می‌شود عرفان مقیّد و محدود. این مرحلۀ قید و تعیّن کِی از بین می‌رود؟ آن وقتی که ذات انسان، متصل به ذات پروردگار شود. از اتحاد ذات انسان با ذات پروردگار، عرفان مطلق به‌دست می‌آید. اینجا دیگر علم، علم حضوری می‌شود و انسان عالم به خود و ذات خودش می‌شود. این عرفان دیگر می‌شود عرفان مطلق.

  • تسبیح و تحمید همۀ موجودات و ملائکه برای پروردگار

  • لذا ملائکه و موجودات همه از یک دریچه پروردگار را تسبیح می‌کنند نه از دریچه‌های متفاوت؛ همه مشغول تسبیح و تحمیدند، منتها همه از یک دریچه. آن که از تمام دریچه‌ها خدا را تسبیح می‌کند، این آدم دوپایی است که یک ‌طرفِ او را شیطان گرفته و یک ‌طرفِ او را رحمان گرفته [است]. این می‌تواند از [پسِ] این قضیه بیرون بیاید.

  • همه تسبیح می‌کنند؛ در روایت داریم روزی حضرت داوود در محراب عبادت خودش مشغول عبادت بود؛ در این موقع دید جنبنده‌ای، کرم کوچکی دارد حرکت می‌کند و جلو می‌آید و به محراب نزدیک می‌شود. آمد و خزید وخزید، همین‌طور جلو آمد تا به آن محراب و محل عبادت حضرت داوود نزدیک شد. در این‌موقع این سؤال در ذهن حضرت داوود خلجان کرد و این قضیه پیش آمد: «خدایا، این کرم دیگر چیست؟! برای چه این را درست کردی؟ چه نفعی دارد؟ چه‌کار می‌تواند انجام دهد؟» همین‌که این سؤال برایش پیش آمد، خداوند به آن کرم وحی فرستاد که تکلّم کن و آنچه در ضمیرت می‌گذرد برای حضرت داوود بیان کن. ناگاه کرم برای حضرت داوود به صدا در آمد و گفت: «ای نبیّ‌الله، تو من را کوچک شمردی! درحالتی‌که من با این صِغَر جثّۀ خودم و با این کوچک شمردن تو، بیشتر از تو تسبیح خدا می‌کنم!»1 اینجا دیگر زبانش بند آمد! ها! نگاه به کوچکی قضیه می‌کنی؟! می‌گوید: «من با این صغر جثۀ خودم و با این کوچک  شمردن تو از تو بیشتر تسبیح خدا را می‌کنم.» تازه تو می‌گویی: «خدایا این کرم را برای چه خلق کردی؟!» منتها از دریچۀ خود و ازآن نقطۀ خاص و شکل خاص وجودی خود تسبیح خدا را می‌کند.

    1. رجوع شود به الزهد، ص 64.