اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر

عدم اطلاع ملائکه از سرّ الهی در ذات انسان

دارای مراتب بودن معرفت و عدم احاطۀ ملائکه بر همۀ جهات وجودی انسان

15٬213

ذی‌مراتب بودن معرفت از یکسو و عدم اطلاع ملائکه از سرّ الهی نهفته در ذات انسان و عدم احاطه آنان بر همۀ جوانب خلقت انسان از سوی دیگر، علت اعتراض ملائکه به خداوند نسبت خلقت و آفرینش انسان را شکل می‌دهد، حضرت آیةاللّه سيد محمدمحسن حسینی طهرانی (قدّس سرّه) با اشاره به موضوع فوق و بیان اعتراض ابلیس و عدم سجدۀ او بر آدم، وجه بطلان اعتراض شیطان را تبیین می‌نمایند. ایشان در بخش دیگری از کلامشان به بحث معرفت نفس و مقدمه بودن آن برای معرفت پروردگار پرداخته و بیان می‌کنند که معرفت و شناخت دارای مراتبی است و بالاترین درجۀ آن وقتی است که انسان با شخص مورد شناخت متحد شود. در پایان ضمن اشاره به زحمات پیامبر در راه هدایت افراد، سرّ رحمت و رأفت شدید حضرت نسبت به امت را ظهور تامّ رحمت الهی در وجود ایشان بیان می‌کنند.

عدم اطلاع ملائکه از سرّ الهی در ذات انسان

توضیحات:

ذی‌مراتب بودن معرفت از یکسو و عدم اطلاع ملائکه از سرّ الهی نهفته در ذات انسان و عدم احاطه آنان بر همۀ جوانب خلقت انسان از سوی دیگر، علت اعتراض ملائکه به خداوند نسبت خلقت و آفرینش انسان را شکل می‌دهد، حضرت آیةاللّه سيد محمدمحسن حسینی طهرانی (قدّس سرّه) با اشاره به موضوع فوق و بیان اعتراض ابلیس و عدم سجدۀ او بر آدم، وجه بطلان اعتراض شیطان را تبیین می‌نمایند. ایشان در بخش دیگری از کلامشان به بحث معرفت نفس و مقدمه بودن آن برای معرفت پروردگار پرداخته و بیان می‌کنند که معرفت و شناخت دارای مراتبی است و بالاترین درجۀ آن وقتی است که انسان با شخص مورد شناخت متحد شود. در پایان ضمن اشاره به زحمات پیامبر در راه هدایت افراد، سرّ رحمت و رأفت شدید حضرت نسبت به امت را ظهور تامّ رحمت الهی در وجود ایشان بیان می‌کنند.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

عدم اطلاع ملائکه از سرّ الهی در ذات انسان

10
  • ﴿وَ إِن مِّن شَيۡءٍ إِلَّا يُسَبِّحُ بِحَمۡدِهِۦ وَلٰكِن لَّا تَفۡقَهُونَ تَسۡبِيحَهُمۡ﴾؛1

  • خدا در اینجا استثنا نمی‌آورد. می‌گویند: «نکره در سیاق نفی، افادۀ عموم می‌کند.

  • ﴿وَ إِن مِّن شَيۡءٍ﴾؛ «هیچ‌چیز در عالم خلقت وجود ندارد.﴿إِلَّا يُسَبِّحُ بِحَمۡدِهِۦ﴾؛ [مگر اینکه] تسبیح خدا را می‌کند با حمد؛ همین‌که حمد خدا را انجام می‌دهد، فوراً بعدش تسبیح می‌کند»

  • [در واقع می‌گوید:] «این حمدِ من، لیاقت مقام ربوبی تو را ندارد.» [لذا] یک تسبیح می‌کند. در هرجا حمد داریم، تسبیح هم داریم.

  • ﴿وَ إِن مِّن شَيۡءٍ إِلَّا يُسَبِّحُ بِحَمۡدِهِۦ وَلٰكِن لَّا تَفۡقَهُونَ تَسۡبِيحَهُمۡ﴾؛

  • گر تو را از غیب، چشمی باز شد***با تو ذراتِ جهان هم‌راز شد
  • باش تا خورشیدِ حشر آید عیان***تا ببینی جنبشِ جسمِ جهان
  • جملۀ ذراتِ عالَم در نهان***با تو می‌گویند روزان و شبان
  • «ما سمیعیم و بصیریم و هُشیم!***با شما نامحرمان ما خامُشیم!»
  • تا شما سوی جَمادی می‌رَوید***مَحرمِ جانِ جمادان کِی شوید؟!
  • از جمادی در جهانِ جان رَوید***غلغلِ اجزای عالم بشنوید!
  • فاشْ تسبیحِ جمادات آیدَت***وسوسۀ تأویل‌ها نَرْبایَدَت
  • نطقِ آب و نطقِ خاک و نطقِ گِل***هست محسوسِ حواسِ اهل دل2
  • ﴿وَ إِن مِّن شَيۡءٍ إِلَّا يُسَبِّحُ بِحَمۡدِهِۦ وَلٰكِن لَّا تَفۡقَهُونَ تَسۡبِيحَهُمۡ﴾.

  • ظهور سرّ الهی در افراد برحسب علم و مصلحت خداوند

  • این ودیعه‌ای که پروردگار در ذات انسان قرار داده، در همۀ افراد وجود دارد. و این سرّی که خدا در ذات آدم سپرده است، این سر همین‌طور به فرزندان او و از فرزندان او به نوه‌ها و نتیجه‌ها [انتقال می‌یابد] و نسل‌ها بعد [از] نسل می‌آیند، منتها در اینجا یک قضایایی اتفاق می‌افتد که به‌واسطۀ اتفاق آنها مسئله طور دیگری می‌شود؛ یک‌مرتبه می‌بینید آن سرّ از یکی از این نسل‌ها ظهور پیدا می‌کند. همین‌طور افراد می‌آیند و می‌روند، یک‌مرتبه نگاه می‌کنید می‌بینید [از] یک طایفه و فامیل و قبیله، [در] یک نفر آن سرّی که خدا در او قرار داده، به فعلیت می‌رسد [و] آن استعداد به ظهور می‌رسد [و] خودش را حرکت می‌دهد و بالا می‌آید و بالا می‌آید [تا] می‌رسد به همان‌جایی که «إعرِف نَفسَکَ... تَعرِف رَبَّک.» و این دیگر [بین افراد] فرق نمی‌کند؛ یک‌دفعه نگاه می‌کنید، می‌بینید از یک انسان عاصی فاسد طالح، یک فرد مؤمن صالح عابد عارف بیرون می‌آید که نظیرش وجود ندارد. این دیگر دست خداست و علم انسان از این مرحله عاجز است. خدا خودش می‌داند دارد چه‌ می‌کند.

    1. سورۀ اسراء (17) آیۀ 44.
    2. گزیده ابیاتی از مثنوی معنوی (میرخانی)، دفتر سوم، ص 227 و کشکول بهائی، ج 2، ص 13.
/