روح و ادراک داشتن اجرامِ سماوی
10به خیمههای حبیب بن مالک که میرسند، از ابهت، جلال و شوکتِ آن حضرت تمام افراد بلند میشوند و راه باز میکنند و حضرت وارد میشوند. در جلوی مَسند حبیب میآیند؛ او بلند میشود و حضرت را تعظیم میکند و حضرت مینشینند. آثار عظمت و جلالت را در آن حضرت مشاهده میکند [حبیب بن مالک] مرد عالم و دانشمند و دنیادیدهای بود و برخی از مسائل را احساس میکرد،. رو خدمت پیغمبر و عرض میکند:
«این قبایل به شما اعتراض دارند که چرا خدایان آنها را سَبّ میکنید.»
حضرت فرمودند:
«من از طرف پروردگار مأمورم بر تمامِ عرب و عجم به اینکه آنها را بهسوی پروردگار واحد دعوت کنم. و این بتها شرک و کفر است و باید همه اینها از بین برود!»
حبیب به آن حضرت عرض میکند:
«آیا برای اقامۀ دعوای خود دلیلی هم داری؟! معجزۀ حضرت نوح آن کشتی و آن جریانات، و معجزۀ حضرت ابراهیم سرد شدن آتش، و معجزۀ حضرت عیسی زنده کردن مردگان بود؛ آیا تو هم دلیلی داری؟!»
حضرت فرمودند: «بله، هرچه از من بخواهی انجام میدهم!» حبیب بن مالک گفت: «هرچه بخواهم انجام میدهی؟!»
حضرت فرمودند:
«بله، هرچه میخواهی از من بخواه!»
او هم سؤالی مطرح کرد که به عقل جن هم نمیرسد! گفت:
اگر تو رسول خدا هستی، باید شب را طوری تاریک گردانی که هیچ ستارهای پیدا نباشد! (آنوقت تازه [به این هم] اکتفا نکرد [وگفت:]) آنوقت به ماه امر کنی که بیاید و هفت دور، دور کعبه بگردد، بعد بر کعبه سجده کند و بیاید در گریبان تو قرار بگیرد، بعد دونیم شود؛ نیمی از این آستین و نیم دیگر از آن آستین به هوا رود! بعد دوباره به همدیگر مُلصق شود و در جای خودشان قرار بگیرد.
[ماه پایین] بیاید، نصف هم بشود، نصفش از اینطرف و نصف دیگرش از آنطرف دربیاید! این چیزی است که فقط از عهدۀ پیغمبر برمیآید والاّ [کار انسان عادی نیست]!

