سر وجودی انسان
10من در خدمت بزرگی از بزرگان بودم. بین مکانی که آن شخص بزرگ جای داشت تا مکان من، فرسنگها (منبابمثال بیستسی فرسخ) فاصله بود. و من هر دو هفته یک بار میآمدم و ایشان را زیارت میکردم و به منزل خودمان برمیگشتم. روزی به آنجا آمدم و دیدم یکی از افرادی که معاند با این شخص بزرگ است و از دشمنان اوست و افراد را از دور او پراکنده میکند و با بیان خود، وابستگان و متعلقین به ایشان را از دور ایشان دور میکند، در آنجا نشسته است. خیلی ناراحت شدم که بعد از دو هفته که ما با [وجود] مشکلات و ترتیب مسائل و امثالذلک آمدهایم که خدمت این بزرگ برسیم، این آدمِ معاندِ بیدین ِلا مذهبِ کذا و کذا هم در اینجا نشسته است. خلاصه این حال را از ما گرفت؛ دیگر ما نمیتوانیم با آن بزرگ صحبت و رفتار و برخورد و اختلاط کنیم.
موقع نماز که شد، چون آن شخص اهل علم بود، ایشان به او تعارف کردند؛ [آن شخص] برای نماز [جلو] ایستاد و خودشان پشت سر او قرار گرفتند، به من هم گفتند: «بیا نماز بخوان!» من شروع به استنکاف کردم: «آقا من بعد از یکیدو هفته، بیست فرسخ راه آمدهام که به یک نماز شما برسم، حالا شما میگویید: ”[پشت سر او] بایست!“» ([وقتی به تو میگویند:] «بخوان»، بخوان دیگر! این حرفها را ندارد.) پایم را در یک کفش کردم که من اِلاوبلاّ نماز او را باطل میکنم یا اینکه شما باید بلند شوید نماز بخوانید!
خلاصه و بالأخره قضیه به ناراحتی انجامید و آن بزرگ را از خودش خیلی ناراحت کرد که آخر این چه وضعی است؟! این چه حسابی است؟! اگر تو شاگرد منی، این کارها چیست که میکنی؟! و از این کارها میکرد که بالأخره مرخص شد.
شباهت اطاعتِ انسان در موارد عدم علم، به انقیاد ملائکه
رویهمرفته مسئلۀ انقیاد و اطاعت، اختصاص به مواردی دارد که انسان علم نداشته باشد. پس اگر [در اطاعت از ولی] مسئلهای پیش آمد و شما در آن قضیه تردید داشتید، بدانید امر پروردگار به سجدۀ ملائکه و ابلیس، در همان مورد برای شما آمده است، اگر شما با عدم علم اطاعت کردید، سجده کردهاید، و اگر اطاعت نکردید، بدانید که در جنود ابلیس رفتهاید! بحث بر سر این است که اگر ما اطلاع داشته باشیم، قضیه روشن است و مسئلهای ندارد! انقیاد و سلوک در این موارد است، نه در موارد دیگر! در موارد دیگر خود انسان حرکت میکند و این کاری ندارد.

