کیفیت به فعلیّت رساندن استعدادات ملکوتی انسان
11مردمی هم که احساساتی هستند و عقلشان در چشمشان است، مثل اینها احساساتی هستند. یک مطلب به انسان میگویند و انسان فوراً عصبانی میشود، یک مطلب به انسان میگویند و انسان فوراً تعدیل میشود؛ اینها تابع احساساند. امّا رجل عقلانی کسی است که اگر مطلبی به او بگویند، یکمرتبه پرخاش نکند و عصبانی نشود و دعوا نکند؛ یعنی احساسات بر او غالب نشود.
امّا خدا که انسان را خلق کرد، در او هم احساس قرار داده است و هم عقل، و مشکل کار انسان در همین است که دائماً با آن دو نیرو در جنگ است؛ عقل انسان او را بهسوی عالم عِلوی و عالم کلّیات میبرد، چون مُدرِک کلّیات است، و انسان را دائماً به آنجایی که ملائکه هستند میکشد، چون ملائکه برای عالم عقلاند؛ شهوت و احساسات هم انسان را به مادّه و به عالم حیوانات و طبیعیّات میکشد. شهوتِ غذا، لذّتهای جسمی، شهوت بطن، غرائز، حبّ ریاست، حبّ شخصیّت، حبّ جاه، حبّ مال و... همه از اقسام شهوت است. عقل از اینطرف میکشد و احساس از آنطرف میکشد، و انسان اختیارش را یا به دست عقل میدهد و یا به دست احساس میدهد. اگر به دست عقل داد، عقلش بر شهوتش غلبه میکند؛ یعنی در جایی که دو امر متضاد پیش میآید و یکی انسان را به احساس دعوت میکند و یکی به عقل، یکی منطقِ عقل است و یکی منطقِ احساس، اگر انسان دنبال منطق عقل رفت و منطق احساس را زمین زد، او به عالم ملائکه میرود؛ و اگر منطق احساس را تقویت کرد، او به عالم حیوانات میرود.
علّت حرمت امور غیر مشروع در اسلام
آن اشخاصی که در پردۀ سینما یک منظره از مناظر شهوتانگیز را میبینند، مثلاً پیر مردی با زنی زنا میکند، تماشای این منظره آنها را در این کار میآورد و اصلاً اینها را زناکار و زانی میکند! اصلاً دیدن آن پرده، زنا میزاید! چون احساس است. دیدن یک پردۀ سینمایی پلیسی، به آن شخص تماشاچی جرئت کارهای جنایی میدهد، و این بهخاطر احساس است. لذا میگوید: «دیدهات را به احساسات باز نکن، که دیدن این مناظر احساساتی، انسان را به عالم حس نزدیک میکند!»

