کیفیت تکلیف موجودات
18الآن حال خوبی داریم؛ در مجلس سیدالشهدا نشستهایم و به مواعظ و مصائب اهلبیت توجه میکنیم. حال خوش و رِقّت و بکائی پیدا میشود. اما آیا این باقی میماند؟! فکر بقاء آن را بکنیم! الآن که قضیه خوب است و مسئلهای اتفاق نیفتاده است؛ ما باید بقای حال را در نظر بگیریم، نه حال فعلی خود را؛ آن قضیه مهم است!
ریشۀ نیامدن افراد در رکاب سیدالشهدا
در همین اهل بیت علیهم السّلام افرادی را میبینیم که جزو این خاندان بودند و میتوانستند در رکاب سیدالشهدا علیه السّلام بیایند و نیامدند! حالا نمیشود هر چیزی را هم گفت! به سیدالشهدا علیه السّلام نصیحت میکردند: «یا حسین، حرکت نکن، نرو! ما برای جان تو میترسیم! این مردم کوفه به تو وفا نمیکنند؛ به پدرت و برادرت وفا نکردند!»
1 خیال کردهاند سیدالشهدا منتظر نصیحت اینهاست؛ فقط همین مانده که نصیحت اینها را گوش بدهد! از آنطرف سیدالشهدا میگوید: «مَن کانَ باذِلًا فینا مُهجَتَهُ وَ مُوَطِّناً علیٰ لقاءِ اللهِ نَفسَه، فَلیَرحَل مَعَنا؛2 هرکه میخواهد خونش را [در راه ما] بریزد و هرکه [امید] لقاء پروردگار را دارد، با ما بیاید.» آنها میگویند: «نرو»، حضرت میگوید: «بیا!» آنها میگویند: «مردم وفا ندارند»، حضرت میگوید: «میدانم وفا ندارند؛ من همۀ این حرفها را میدانم!»
اطاعتپذیری مسلم بن عقیل از سیدالشهدا
وقتی مسلم بن عقیل از جانب حضرت حرکت کرد و به کوفه آمد، دو نفر بلد به همراه او بودند. راه را گم کردند و در بین راه هر دو [بلد] از تشنگی تلف شدند. مسلم بن عقیل در یکی از این قُراء منزل میگزیند و نامهای برای سیدالشهدا میفرستد. در آن نامه میگوید: «من این سفر را به فال بد میگیرم! اگر رأی شما تعلق میگیرد، من را معفوّ بدارید و کس دیگر را برای این سفر انتخاب کنید.» حضرت برایش نامه مینویسند:
«مثل اینکه از این قضیه ترسیدهای! یا حرکت بکن برو یا کس دیگر، هرچه میخواهد بشود!»
3 مسلم ابن عقیل راست میگفت. خب به دلش خطور کرده بود؛ درست هم خطور کرده بود. میدید که واقعیت چیست.
- رجوع شود به وقعة الطّف، ص 154 ـ 156؛ الإرشاد، ج 2، ص 35 و 68 و 69؛ مقتل الحسین علیه السّلام، خوارزمی، ج 1، ص 271 و 272؛ مناقب آلأبیطالب علیهم السّلام، ج 4، ص 88 و 89؛ مثیر الأحزان، ص 39 و 40؛ اللهوف، ص 31 و 63 ـ 66.
- اللهوف، ص 61.
- رجوع شود به وقعة الطّف، ص 97 و 98؛ الإرشاد، ج 2، ص 39 و 40.

