کیفیت تکلیف موجودات
20در شب عاشورا میآید در کنار خیام سیدالشهدا علیه السّلام میایستد و صدا میزند: «أینَ بَنو أُختِنا؛ فرزندان خواهر ما کجا هستند؟» منظور حضرت اباالفضل و چهار برادرش بود؛ چون خود شمر از قبیلۀ بنیکلاب بود. حضرت اعتنایی نکردند! سیدالشهدا علیه السّلام به حضرت اباالفضل فرمودند: «مثل اینکه تو را صدا میزند. جوابش را بده؛ برو ببین چه میگوید.» وقتی جلو آمد، شمر اماننامه را نشان داد که «از طرف امیر، عبیدالله زیاد برای تو و برادرانت اماننامه آوردهام!» حضرت در آنجا میگوید: «خاک بر فرق تو باد! أ نَترُکُ سَیِّدَنا وَ أخانا وَ نَخرُجُ إلیٰ أمانِکَ؟! آیا سید و آقای خودمان را ترک کنیم و بیاییم به امان تو و به امان ابن زیاد؟!»1
آمد خدمت سیدالشهدا: «ای برادر دیگر از زندگی سیر شدهام!» در وقتی آمد که دیگر از اصحاب و از اهل بیت آن حضرت کسی باقی نمانده؛ تمام برادران کشته شدهاند، اولاد سیدالشهدا کشته شدهاند، کس دیگری باقی نمانده بود. حضرت فرمودند: «اگر تو بروی، پس من دیگر به چه کسی پشتگرم باشم؟! اگر تو بروی، دیگر پشتگرمی خود را از دست میدهم!» خیلی عجیب است! اما الحاح و اصرار کرد. [سیدالشهدا] فرمودند: «حالا که اینچنین است، برای این اطفال آبی تهیه کن!»
مَشکِ خشکیده را برمیدارد و بهسمت شریعۀ فرات حرکت میکند. بعد از اینکه با آن لشگر جنگیده و جراحات بر بدنش فرود آمده، آنقدر حضرت از تشنگی بیحال شد که داریم: وقتی به شریعۀ فرات میرسد، بیاختیار دستش میرود به طرف آب؛ آب را برمیدارد، «فَذَکَرَ عَطَشَ الحُسَینِ؛2 یاد تشنگی سیدالشهدا میافتد!» [آب را] میریزد. خطاب میکند، با خودش حدیث نفس میکند: «عجب! تو به آب فرات رسیدهای و حسین هنوز تشنه است؟! مگر میخواهی بعد از حسین زنده بمانی که میخواهی آب بیاشامی؟!»3 مشک را از آب پُر میکند و حرکت میکند بهسمت خیام. [دشمنان] کاری میکنند که از اسب به روی زمین میافتد، بعد از اینکه دیگر امیدش نا امید شد!
- رجوع شود به تاریخ الطّبری، ج 5، ص 415 و 416؛ مقتل الحسین علیه السّلام، خوارزمی، ج 1، ص 348 و 349.
- نفس المهموم، 306 و 307.
- مقتل الحسین علیه السلام (مقرم) ص 281.

