اوامر تشریعی و تکوینی الهی
11صحبت در این است که این امری که خداوند متعال به ملائکه کرده است: ﴿فَقَعُواْ لَهُۥ سَٰجِدِينَ﴾، چه امری است؟ جزو اوامر تکوینیه است ـ که [دربارۀ] آن صحبت شد ـ یا جزو اوامر تشریعیه؟ همانطور که گفتیم اوامر تکوینیه این است که وقتی امر تکوینی خداوند متعال به شیئی تعلق بگیرد، نفْس آن شیء را در خارج محقَّق میکند؛ این میشود امر تکوینی: ﴿إِنَّمَآ أَمۡرُهُۥٓ إِذَآ أَرَادَ شَيًۡٔا أَن يَقُولَ لَهُۥ كُن فَيَكُونُ﴾.1 امر پروردگار امر تکوین است؛ وقتی به شیئی تعلق میگیرد، خود آن شیء را در خارج متحقِّق میکند. امر پروردگار تعلق میگیرد به خلقت زمین [و میگوید:] ﴿كُن﴾؛ «بوده باش»، زمین وجود دارد. امر پروردگار تعلق میگیرد به خلقت شمس و قمر [و میگوید:] ﴿كُن﴾؛ «بوده باش» وجود دارد. امر پروردگار تعلق میگیرد به خلقت انسان [و میگوید:] ﴿كُن﴾؛ «بوده باش و در خارج تحقق پیدا بکن»، در خارج تحقق دارد. اوامر تکوینی عبارت است از تحقق خود آن شیء در خارج.
آیا امری که خداوند به ملائکه فرمود: «به آدم سجده کنید»، [از] این قسم [تکوینی] است؟ اگر این قسم است، پس معنای آیه این است که «وقتی ما امر کردیم که ملائکه به آدم سجده کنند، ما آنها را مجبور به سجده کردیم.» معنایش این است دیگر. معنای تکوین این است که ما آن شیء را در خارج متحقق کنیم و به وجود بیاوریم؛ این میشود امر تکوینی. بنابراین وقتی خدا ملائکه را امر به سجده میکند، به این معناست که سجده را در ملائکه متحقق میکند؛ ملائکه خواهینخواهی به سجده میافتند و بدون اینکه از خود اختیاری داشته باشند، نفس آن فعل در خارج تحقق پیدا میکند همانطور که ما هم برای متحقق شدن و به وجود آمدنِ خودمان از خود اختیار و ارادهای نداشتیم؛ امر پروردگار بر خلقت ما تعلّق گرفت و ما به وجود آمدیم. امر پروردگار بر خلقت زمین و کرات تعلق گرفت، به وجود آمدند؛ آیا آنها در خلقت خود اختیار داشتند؟! آیا آنها چونوچرا کردند؟! آیا آنها گفتند: «خدایا، ما را اینطور درست کن و آنطور درست نکن؛ ما را به شکل کره دربیاور نه به شکل مکعب؛ ما را به این خصوصیت دربیاور نه به آن خصوصیت؛»؟! اینطور نبود.
- سورۀ یس (36) آیۀ 82. نور ملکوت قرآن، ج 2، ص 121:
«اين است و جز اين نيست، امر خداوند اين است كه چون اراده كند چيزى را، به او بگويد: ”بشو و بوده باش!“ و بر اثر اين گفتار، آن چيز مىشود و بوده خواهد بود.»
- سورۀ یس (36) آیۀ 82. نور ملکوت قرآن، ج 2، ص 121:

