اولیاء الهی، تنها تعیینکنندگان طریق و شریعتِ مخصوص به هر شخص
9دیدگاه ابراهیم ادهم دربارۀ وظیفۀ انسان در امتحانات مختلف
میگویند ابراهیم اَدهم وقتی در راه مکّه با یکی از مدعیان تصوف برخورد میکند، از او سؤال میکند: «چگونهای؟» میگوید: «اگر خداوند روزی داد، میخورم و الاّ شکر میکنم.» گفت: «این کار سگهای کوفه است که اگر استخوان گیرشان آمد، میخورند، اگر نه که صبر میکنند.» گفت: «تو چهکار میکنی؟» او در جواب گفت: «اگر خدا روزی داد، انفاق میکنم؛ و الاّ صبر میکنم و شکر میکنم.»1
به آن شخص مال میدهد و توقع انفاق دارد، و در مقابل، به آن شخص فقر میدهد و توقع صبر و شکر دارد. خب فقر را چه کسی میدهد؟ خدا میدهد. مال را چه کسی میدهد؟ مال را هم خدا میدهد. به او مال میدهد، میگوید: «بیا انفاق کن!» به او فقر میدهد و میگوید: «شکر به جا بیاور، صبر کن! اینقدر نق نزن، اینقدر توقع نداشته باش! توقع به دست دیگران نداشته باش! توقع به اینکه دیگران به تو اِنعام کنند نداشته باش! توقع را فقط از خدا داشته باش!» و بهواسطۀ فقر او را امتحان میکند. و همینطور به یکی صحت و سلامتی میدهد و توقع انجام دادن تکالیف و رسیدگی به امور مردم و برآوردن حوائج را میکند. از آنطرف به یکی مرض میدهد و توقع صبر و شکر را دارد، توقع اینکه [به خدا عرضه بدارد]: «خدایا حالاکه به من مرض دادی، چه بسیار ممکن بود گناهانی من مرتکب شوم و بهواسطۀ این مرض مرتکب نشدم.»
نگرش توحیدی امام سجاد علیهالسلام نسبت به بیماری و سلامتی
حضرت سجادعلیه السّلام در صحیفهء سجّادیه در دعایی که دربارۀ مرض است عرضه میدارد: خدایا! من نمیدانم بر کدامیک از این دو نعمت تو را شکر گویم! آیا بر نعمت صحت و سلامتی شکر تو را به جا بیاورم یا بر نعمت مرض؟ بر نعمت صحت [بهجهت] اینکه مرا مقتدر کردی که به حوائج مردم رسیدگی کنم، به طاعات تو برخیزم، این صحت و سلامتی را در راه رضای تو به کار ببندم؛ و از آنطرف به من مرض دادی، ای بسا بهواسطۀ صحت و سلامتی، من مرتکب جرائم و گناهانی میشدم، و بهواسطۀ این مرض دست من بسته شده؛ پس من نمیدانم بر کدامیک از مسئله صحت و مرض تو را شکر کنم!2 هم بر صحت و هم بر مرض؛ بر هر دو انسان باید شاکر باشد. این در مقابل آن و این در مقابل آن!
- رجوع شود به حلیة الأولیاء، ج 8 ، ص 37.
- الصّحیفة السّجادیة، ص 76:
«اللهمَّ لَكَ الحَمدُ عَلىٰ ما لَم أزَل أتَصَرَّفُ فيه مِن سلامةِ بَدَنی، و لَكَ الحَمدُ علىٰ ما أحدَثتَ بي مِن علّةٍ فی جسدی فما أدری یا إلهی، أیُّ الحالَینِ أحَقُّ بالشُّکرِ لک، و أیُّ الوقتَینِ أولیٰ بالحمدِ لک، أ وقتُ الصّحّةِ الّتی هَنَّأتَنی فیها طیّباتِ رزقِک، و نَشَّطتَنی بها لِابتِغاءِ مَرضاتِکَ و فضلِک، و قوَّیتَنی معها علیٰ ما وَفَّقتَنی له مِن طاعتِکَ أم وقتُ العلّةِ الّتی مَحَّصتَنی بها و النِّعَمِ الّتی أتحَفتَنی بها، تخفیفاً لِما ثَقُلَ به علیَّ ظَهری مِن الخطیئاتِ، و تطهیراً لِمَا انْغَمَسْتُ فیه مِن السّیّئاتِ، و تنبیهاً لِتَناوُلِ التّوبةِ و تذکیراً لِمَحوَ الحَوبَةِ بِقَدیمِ النِّعمَة... .»

