اولیاء الهی، تنها تعیینکنندگان طریق و شریعتِ مخصوص به هر شخص
18دوباره سوار بر آن شتر میشود؛ چند لحظه بعد احساس میکند در مدینه است. خدمت موسی بن جعفرعلیه السّلام میآید و حضرت آغوش باز میکنند: «بهبه! خوش آمدی! بفرما! چه خوب!»1 کار حسابی اینجور است!
موسی بن جعفر این علی بن یقطین را در دستگاه هارون نگه میدارند و میگویند: «در آنجا بمان، به شیعیان من رسیدگی کن، مسائلی را که میخواهد متوجه شیعیان من شود، برگردان!»2 در دستگاه [هارون] خیلی مقرب بود؛ لذا بعضی اوقات وقتی به هارون سعایت میکنند که علی بن یقطین با موسی بن جعفر علیهالسلام رابطه دارد، حضرت به او دستوراتی میدهند که ذهن هارون را برگرداند تا هارون خیال کند که او با موسی بن جعفر خیلی ارتباط ندارد. آن قضیۀ وضو گرفتن [به روش اهلتسنن] را که همه میدانید.3
ضرورت اشراف بر نفوس برای تربیت افراد
صحبت در این است که موسی بن جعفرعلیه السّلام میتواند کسی را در دستگاه بگمارد: «تو برو در این دستگاه و وزیر هارون بشو!» اما آیا من میتوانم عمل علی بن یقطین را برای خود ملاک قرار دهم؟! ابداً من نمیتوانم! اگر بخواهم ملاک قرار دهم، با سر در آتش جهنم قرار میگیرم! موسی بن جعفر است که میتواند تشخیص دهد که آیا رفتن این شخص در دستگاه برایش مفید است یا مضر است؛ من نمیتوانم تشخیص دهم و کار علی بن یقطین برای من ملاک نخواهد بود.
عتاب آیتالله سید جمالالدین گلپایگانی بر قائممقام رفیع به جهت تشبیه خود به علی بن یقطین
نقل میکنند یکوقت این قائم مقام رفیع که در دستگاه رضاشاه بود و آدم نمازخوانی بود و ریش میگذاشت، رفته بود پیش مرحوم آقا سید جمالالدین گلپایگانی که از بزرگترین مراجع نجف بودند. ایشان پرخاش میکنند به آن شخص و میگویند: «رفتهای در دستگاه ظَلَمه و به آنها خدمت میکنی؟!» گفت:
آقا! کاری که من میکنم کار علی بن یقطین است؛ او رفت در دستگاه هارونالرشید به شیعیان رسید، مسائلی را که متوجه شیعیان میشد برگرداند، من هم رفتم در دستگاه رضاشاه و مسائلی را که متوجه شیعیان میشود، ممکن است ناراحتیای به شخصی برسد، ظلمی به کسی شود، من آن را دفع میکنم.
- رجوع شود به عیون المعجزات، ص 100 و 101.
- رجوع شود به قرب الإسناد، ص 305 و 306؛ رجال الکشّی، ص 433 و 435؛ قضاء حقوق المؤمنین، ص 23.
- رجوع شود به الإرشاد، ج 2، ص 227؛ سیرۀ صالحان، ص 114: «محم بن فضل میگوید: روایاتی که بین اصحاب ما (شیعیان) راجع به مسح پا در وضو بود، با هم اختلاف داشتند که آیا مسح پا از نوک انگشتان تا برآمدگی پاست یا از برآمدگی پا تا نوک انگشتان. به همین جهت علی ّبن یقطینْ برای موسیبنجعفر علیهما السّلام نامهای نوشت که: ”فدایت گردم، اصحاب ما در مسح پا اختلاف کردهاند؛ پس اگر صلاح میبینی که به خطّ خودت برایم جوابی بنویسی که عملم بر اساس آن باشد، انشاءالله انجام خواهم داد.“
حضرت ابوالحسن موسیبنجعفر علیهما السّلام در پاسخ او نوشت:
”آنچه از اختلاف در وضو را ذکر کردی، فهمیدم، و آنچه من به تو در این مورد امر میکنم این است که سه بار مضمضمه (گرداندن آب در دهان) و سه بار استنشاق (شستن داخل بینی با آب) نمایی و صورتت را سه بار بشویی و بین موهای ریشت را باز کنی و آب را به پوست زیر ریشت برسانی و دستانت را تا بازوان سه بار بشویی و تمام سرت را مسح کنی و روی گوشها و درونشان را مسح نمایی و پاهایت را تا برآمدگی سه بار بشویی و عملی برخلاف این انجام ندهی.“
هنگامی که این نامه به علیّ بن یقطین رسید، از آنچه در آن نوشته شده بود تعجب نمود، چراکه برخلاف نظر تمام شیعیان بود؛ اما با خود گفت: ”مولایم به آنچه فرموده است داناتر است و من امرش را اطاعت میکنم.“ پس به همین نحو وضو میگرفت و با اطاعتِ امر امام کاظم علیه السّلام با تمام شیعیان مخالفت مینمود.
عدهای در نزد هارونالرشید از علیّ بن یقطین سعایت کردند و به هارون گفتند: «علی ّبن یقطینْ رافضی، و با تو مخالف است.» لذا هارونالرشید به بعضی از نزدیکان و خواصّ خود گفت: ”علی ّبن یقطینْ در نزد من بسیار به این متهم شده است که برخلاف ما قدم برمیدارد و میل به رافضه دارد، اما من در خدمت وی کوتاهی ندیدهام، و بارها وی را امتحان نمودهام، اما عقیده و مرامش برایم مشخص نشده است. میخواهم بدون اینکه او متوجه شود و عملش را نسبت به من تغییر دهد و تحفظ نماید، امرش را روشن نمایم.“
به وی گفته شد: ”ای امیرالمؤمنین، رافضیها با جماعت مسلمین در وضو مخالفت مینمایند و وضو را خفیفتر و سبکتر انجام میدهند و شستن پاها در وضو را قبول ندارند. او را ـ بهنحوی که خودش نداند ـ با آگاه شدن از نحوۀ وضو گرفتنش امتحانش کن (و حقیقت حالش را دریاب).“
هارون گفت: ”بله، در اینصورت امر او روشن میگردد.“
سپس هارونالرشید مدتی علیّ بن یقطین را تنها گذاشت و وی را به کاری در منزل مشغول داشت تا اینکه وقت نماز رسید و علیّ بن یقطین برای وضو و نماز در اطاقی در منزل هارون تنها مانده بود. هارونالرشید بهنحوی پشت دیوار حجره ایستاد که او علیّ بن یقطین را مشاهده میکرد، اما علیّ بن یقطین وی را نمیدید. علیّ بن یقطین آبی برای وضو طلبید و سه بار مضمضه و سه بار استنشاق نمود و صورتش را شست و بین موهای ریشش را باز نمود و آب را به موهای ریشش رساند و دستانش را سه بار تا بازوان شست و سر و گوشهایش را مسح نمود و پاهایش را شست. و هارون الرشید که نحوۀ وضو گرفتن او را دید، نتوانست خودش را نگه دارد و مشرِف بر وی ایستاد و ندا داد: ”دروغ گفت ای علیّ بن یقطین هرکس که گمان کرد تو از رافضیان هستی!“ و حالِ علیّ بن یقطین در نزد وی نیکو شد.
پس از آن نامۀ دیگری از امام کاظم علیه السّلام به او رسید که در آن نوشته بود: ”إبتَدِئ مِنَ الآنَ یا علیَّ بنِ یقطینٍ تَوَضَّأ کما أمَرَ اللهُ: إغسِل وَجهَک مَرَّةً فَریضَةً و أُخریٰ إسباغاً و اغسِل یَدَیکَ مِنَ المِرفَقَینِ کذلک و امسَح بِمُقَدَّمِ رَأسِک و ظاهِرِ قَدَمَیک مِن فَضلِ نَداوَةِ وضُوئِک. فَقَد زَالَ ما کانَ یُخافُ عَلَیک. و السَّلامُ؛ ای علیّ بن یقطین، از حالا شروع کن آنگونه وضو بگیر که خداوند امر نموده است: صورتت را بار اول بهجهت فریضه بشوی و بار دوم برای تمام و کامل نمودن، و دستانت را از بازوان به همین نحو بشوی و روی سرت را، و روی پاهایت را با باقیماندۀ آب وضویت مسح بکش؛ زیرا آنچه برتو بیم میرفت، گذشت. والسّلام.“ (محقق)»

