اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

اولیاء الهی، تنها تعیین‌کنندگان طریق و شریعتِ مخصوص به هر شخص

ریشه داشتن تجرد نفسانی انسان به خلقت خاکی وی

14457
نسخه عربی

اولیاء الهی، تنها تعیین‌کنندگان طریق و شریعتِ مخصوص به هر شخص

14
  • این از خصوصیّات ولیّ است. ولیّ تشریع نمی‌کند؛ نمازِ دو رکعت را سه رکعت نمی‌کند، ولی تحدید و اندازه‌گیری می‌کند. و فقط او می‌تواند این کار را انجام دهد؛ چون او اتّصال پیدا کرده و بس؛ دیگری نمی‌تواند.

  • گفت نوح ای مردمان منْ من نی‌ام***من ز جان مُردم1 به جانان می‌زی‌ام2
  • نوح پیغمبر زمان خودش بود دیگر! می‌گفت: «این نواهی و اوامری که من به شما می‌کنم، من نمی‌کنم؛ من فقط یک زبانم، من فقط یک قلمم، من فقط حاکی هستم، من فقط واسطه هستم، من، من نی‌ام، من نیستم. این مسئله در وجود من می‌آید و از وجود من به شما تراوش پیدا می‌کند. من در خودم دخل و تصرف نمی‌کنم، من در خودم کاری انجام نمی‌دهم

  • حقیقت وحی یعنی انعکاس مشیّت الهی در نفس ولیّ الهی

  • نفس پیغمبر این‌طور است. اگر وحی برایمان روشن شود، خیلی از مسائل حل می‌شود؛ نه‌تنها مسائل پیغمبران روشن می‌شود، [بلکه] مسائل دیگران هم روشن می‌شود. بگذارید یک سرّی را فاش کنم: وحی عبارت از این است که مثلاً [در نفس] حضرت موسی، حضرت عیسی، حضرت ابراهیم علی نبینا و آله و علیهم السّلام، در نفس مبارک پیغمبر اکرم یک معنا تجلی پیدا می‌کند.

  • نام احمد نام جمله انبیاست***چون ‌که صد آید نود هم پیش ماست3
  • پیغمبر در خودشان احساس می‌کنند که این مطلب را باید برای مردم بیان کنند؛ همین! این می‌شود وحی. پیغمبر نشسته‌اند و با شما صحبت می‌کنند، یک‌مرتبه احساس می‌کنند که الآن باید این مسئله گفته شود و آن را می‌گویند. این می‌شود وحی.

  • این قضیه در غیر  پیغمبر هم وجود دارد؛ ولیّ خدا نشسته و با شما صحبت می‌کند، یک‌دفعه می‌گوید: «آقا، شما برو فلان کار را انجام بده!» از کجا گفت؟! چطوری گفت؟! همین‌که نشسته است و یک‌مرتبه در وجود خود احساس می‌کند این قضیه را باید به شما بگوید، این می‌شود وحی. بنابراین بین اولیا و پیغمبران از این نقطه‌نظر هیچ فرقی وجود ندارد.4 و این خیلی از مسائل را برای انسان [حل] می‌کند؛ چون آن «من» دیگر وجود ندارد.

    1. خ.ل: مرده.
    2. مثنوی معنوی (میرخانی)، دفتر اوّل، ص 82؛ مثنوی معنوی (آذر یزدی)، دفتر اوّل، ص 140.
    3. مثنوی معنوی (آذر یزدی)، دفتر اوّل، ص 52.
    4. راستش می‌ترسم که بخواهم از این بالاتر بگویم! چیزهای دیگری هم می‌خواستم بگویم، ولکن «پس سخن کوتاه باید والسلام»! ***  *** مثنوی معنوی (آذر یزدی)، دفتر اول، ص 5:
      در‌نیابد حال پخته هیچ خام***پس سخن کوتاه باید والسّلام!