اولیاء الهی، تنها تعیینکنندگان طریق و شریعتِ مخصوص به هر شخص
12این از عجایب روزگار است! یکی را میبرد بالا... ﴿قُلِ ٱللَهُمَّ مَٰلِكَ ٱلۡمُلۡكِ تُؤۡتِي ٱلۡمُلۡكَ مَن تَشَآءُ وَتَنزِعُ ٱلۡمُلۡكَ مِمَّن تَشَآءُ﴾.1
لزوم آمادگی سالک برای انطباق نفس با تغییر موقعیت و احوال
انسان باید خودش را همیشه آمادۀ برای تطوّر و تغییر احوال قرار دهد؛ به هر کیفیتی درآمد، مسئله برایش فرقی نکند. انسان باید این حالت آمادگی را در خودش به وجود بیاورد؛ نباید مقطعی و در حال فکر کند، نباید به موقعیت فعلی خودش فکر کند. همیشه خودش را آیندهنگر و منطبق با آینده قرار بدهد. به هر کیفیتی که درآمد، آن کیفیت موجب بُعد او نشود، بلکه موجب قرب او شود.
بنابراین آنچه برای انسان مهم است این است که انسان ببیند آیا حال فعلی او قرب را در نظر بگیرد که آیا حال فعلی او قرب به پروردگار است، یا قضیه جور دیگری است. انسان نباید به کس دیگر نگاه کند! ببیند الآن این حالی که دارد آیا حال مقرِّب، خلوص، انبساط، فتح باب و انشراح صدر است؟ اگر چنین حالی در خود میبیند، شکر کند و الاّ بهدنبالش برود و حالش را تغییر دهد. همیشه انسان باید خودش را نگاه کند؛ نباید به دیگری کار داشته باشد! همیشه انسان باید مواظب خود باشد و ببیند آیا حالی که دارد او را به خدا نزدیک میکند و حال خوبی است؟ فرق نمیکند: چه در حال انبساط باشد، چه در غیر آن حال باشد؛ چه در حال بکاء باشد، چه در غیر حال بکاء باشد؛ تمام اینها حالاتی است که از ناحیۀ پروردگار میآید. منتها انسان در آن مقدار و جهتی که میتواند خودش را منطبق با واقع قرار دهد، [باید] ببیند حالش برای رسیدن مُمدّ است یا مُمدّ نیست؟ به دنبال برود! این برای ما ملاک خواهد بود.
دستورات انبیا و اولیا، نشأتیافته از احاطۀ آنان بر نفوس
روی این جهت، وظیفهای که انبیا و اولیا دارند این است که چون بر نفوس احاطه دارند، برای هرکسی مطابق با خصوصیت او راهی قرار میدهند: «شما الآن باید این مقدار کار انجام دهی»؛ «شما الآن نباید کار انجام دهی!» کار کردن و تحصیل روزی از بهترین اعمال و بهترین کردار است؛2 به شخصی میگویند: «شما باید چهار ساعت در روز کار کنی! نباید بیشتر کار کنی و برایت ضرر دارد.» اگر این شخص کار کند، برایش ضرر دارد و از نظر نفسانی زمین میخورد. به شخصی میگویند: «صبح تا شب باید کار انجام دهی!» کار کردن برای این شخص ممکن است خیلی زحمت و مشقت داشته باشد و خیلی اذیت شود، ولی این شخص دارای خصوصیت و اسرار نهفته در نفس است که اگر خودش را به این بدبختی و فلاکت نیندازد، محال است که آن خصوصیّات نفسانی از او زائل شود! باید او کار کند، باید همۀ این سختیها را متحمل شود، باید در این کار کردن پدرش در بیاید تا پدر نفسش در بیاید و الاّ فایده ندارد.
- سورۀ آلعمران (3) آیۀ 26. نور ملکوت قرآن، ج 4، ص 476:
«بگو: بار خداوندا! تو هستى كه مالك سلطنت مىباشى! سلطنت را به هر كه بخواهى مىدهى! و سلطنت را از هر كه بخواهى بيرون مىآورى!» - رجوع شود به وسائل الشّیعة، ج 17، ص 9 ـ 17.
- سورۀ آلعمران (3) آیۀ 26. نور ملکوت قرآن، ج 4، ص 476:

