اولیاء الهی، تنها تعیینکنندگان طریق و شریعتِ مخصوص به هر شخص
11آنوقت همین افرادی که دارای این خصوصیّات هستند: دارای مال و منال و موقعیت هستند، چون اینها افاضهای از طرف پروردگار است، گاهی از اوقات خود پروردگار مطلب را [از آنها] برمیگرداند؛ این هم دوباره میشود: ﴿لِّيَبۡلُوَكُمۡ فِي مَآ ءَاتَىٰكُمۡ﴾. تابهحال مال داشتی، از حالا [به بعد] فقر؛ تابهحال فقر داشتی، از این به بعد مال؛ تابهحال صحت داشتی، از این به بعد مرض؛ تابهحال مریض بودی، از این به بعد صحت و امثالذلک.
حکایت تغییر جایگاه اجتماعی مادر جعفر برمکی
در تاریخ میدیدم در زمان خلیفه هارون الرشید شخصی از درباریان هارونالرشید که ندیم و جلیس هارون بود نقل میکند:
روزی به منزل مادرم رفتم که به او سر بزنم و از او احوالپرسی کنم. دیدم زنی در کنار او نشسته و لباس مندرس و پارهای در بر کرده، ولی از صحبتهایش آثار بزرگی و نجابت و متانت در او وجود دارد. من هم نشستم و مشغول صحبت شدم. مادرم رو کرد به من و گفت: «میدانی او کیست؟» گفتم: «نه.» گفت: «این زن، مادر فضل و جعفر بن یحیای برمکی است.» (قضیۀ فضل و جعفر یحیی برمکی و غضب هارون بر آنها و موقعیت آنها در دستگاه خلافت برای همه روشن است.)1 من نشستم با او صحبت کردم و گفتم: «از عجایب روزگار برای من مطلبی نقل کن!»
گفت: «یک مطلب برای تو بگویم: روزی از ایام نوروز در قصر خودم نشسته بودم، درحالتیکه چهارصد کنیز من را خدمت میکردند و من به فرزندم جعفر برمکی اعتراض داشتم که چرا این مقدار کنیز در اختیار من قرار دادهای؟ من مادر تو هستم و سزاوار است که بیش از این مرا و موقعیت مرا بالا ببری!» (چهارصد کنیز در خدمتش کمک و خدمت میکردند، تازه به بچهاش اعتراض داشت!) میگفت: امروز هم یک روزی بر من گذشته است که به نان شبم محتاج هستم!»
من دست بردم در جیب خودم، ده درهم بیرون آوردم و در مقابل او قرار دادم. چنان حالت شعف و شادی او را گرفت که دیدم نزدیک است سکته کند!2
- رجوع شود به کتاب الوزراء و الکتّاب، ص 121 ـ 172؛ تاریخ الطّبری، ج 8، ص 287 ـ 307؛ مروج الذّهب، ج 3، ص 368 ـ 387؛ تاریخ الیعقوبی، ج 2، ص 429.
- رجوع شود به مروج الذّهب، ج 3, ص 383.

