اولیاء الهی، تنها تعیینکنندگان طریق و شریعتِ مخصوص به هر شخص
16خودش را به دیوانگی زده است؛ به جان شما دیوانگی خیلی میصرفد! مخصوصا بعضی وقتها! اگر بفهمند آدم چیزی سرش نمیشود، آدم را رها میکنند؛ و الاّ مدام بهدنبال آدم میآیند. [دیوانگی] خیلی خوب میصرفد! آدم، بیخیال و راحت میرود برای خودش؛ دیگر نه با کسی کار دارد و نه کسی با او کار دارد! خوش به حالش!
خلاصه به اطرافیانش رو میکند و میگوید: «نامهای برای خلیفۀ اموی بنویس که این شخصی که گفتی من گردنش را بزنم، دیوانه است، با بچهها سروکله میزند، با آنها بازی میکند. او تا از مکه برگشت، ظاهراً هوا و گرمای حجاز اختلالی در قوای دماغی او ایجاد کرده است!» آن خلیفه هم دست برمیدارد.
بعد از مدتی حکم عزل این حاکم کوفه میآید و حاکم دیگری بهجای او میآید و قضیه فرق میکند و مسئله منتفی میشود. و طبعاً او هم دمودستگاه خودش را کنار میگذارد و آن چوب را هم داخل منزلش میگذارد و دوباره همان جابر بن یزید جعفیِ اول میشود.1
برخورد دوگانۀ امام کاظم علیهالسلام با علی بن یقطین به جهت تربیت او
یا علی بن یقطین که در دستگاه هارونالرشید، وزیر مقتدری بود و بنا بر مصالحی موسی بن جعفر او را در آنجا ابقا کرده بودند و آن مسائل را داشت و در همان وقتی که در دستگاه هارون بود، چه کارها انجام میداد. واقعاً یکی از اصحاب خاصّ موسی بن جعفر علیه السلام بود و چقدر پیش آن حضرت معزَّز و محترم و مقرب بود و حضرت چه اوامر و نواهیای متوجه او میکردند.
[دربارۀ ایشان] داریم که یکوقت به مدینه آمد و خواست خدمت موسی بن جعفرعلیه السّلام برسد. وقتی در زد و آن خادم دم در آمد، گفت: «به مولایم سلام برسان و بگو علی بن یقطین هستم.» او رفت و حضرت فرمودند: «به منزل راهش نده!» این صحابی خاصّ حضرت خیلی ناراحت میشود و میرود. دوباره فردا شب میآید. حضرت میگوید: «راهش نده!»
- رجوع شود به الکافی، ج 1، ص 396.

