اولیاء الهی، تنها تعیینکنندگان طریق و شریعتِ مخصوص به هر شخص
15گفت نوح ای مردمان منْ من نیام *** من ز جان مُردم،1 به جانان میزیام چون بمُردم از حواس بوالبشر2 *** حقْ مرا شد سمع و ادراک و بصر3 وقتی من از حواس ابوالبشر مُردم، دیگر حس، آرزو، هویٰ و هوس در من وجود ندارد. وقتی تمام اینها از بین رفت، آنوقت او میآید بهجایش: چشم من میشود چشم او، گوش من میشود گوش او، افعال من میشود افعال او، خیالات من میشود خیالات او، وجدانیات من میشود وجدانیات او، دیگر مطلب میشود یک چیز!
لذا ما میبینیم خود ائمه علیهم السّلام در اطوار مختلف برای اصحاب خود مطالب مختلفی را مطرح میکنند.
دستور عجیب امام باقر علیهالسلام به جابر بن یزید جعفی
مثلاً درباره جابر بن یزید جعفی4 ما داریم که وقتی روزی از مدینه بیرون آمد تا بهسمت کوفه حرکت کند، امام باقرعلیه السّلام [به او] نامهای نوشتند. هنوز دوسه منزلی از مدینه نگذشته بود که دیدند شخصی سوار بر شتر از دور میآید. آمد به او نامهای تسلیم کرد. آن اطرافیان دیدند که وقتی جابر بن یزید این نامه را خواند، یکمرتبه رنگش متغیّر شد!
به کوفه رفت. صبح که از منزل بیرون آمد، دیدند یک چوب با خودش برداشته و مثل این بچهها که سوار بر چوب میشوند و خط میکشند و الاغسواری میکنند، این جابر هم یک چوب بهدنبال خودش میکشد و مدام مطلبی را میگوید: «أجِدُ منصورَ بنَ جمهور، أمیراً غیرَ مأمور» و امثالذلک؛ مطلبی را همینطور میگفت. ظاهراً [منصور بن جمهور] حاکم کوفه بوده یا بعداً حاکم کوفه شد. این بچهها دورش جمع شدند و به او سنگ میزدند و مسخرهاش میکردند. مردم [دیدند:] عجیب! جابر بن یزید جعفی، این مرد بزرگ، این عالم اهل بیت که در تمام بلاد اسلامی اسمش همهجا پیچیده، دارد با چوبی میآید که بچهها با آن الاغسواری میکنند! دیوانه شده است!
میگویند دوسه روز از این قضیه گذشت که نامهای از طرف خلیفۀ اموی برای حاکم کوفه آمد: «شنیدهام شخصی به نام جابر بن یزید جعفی در کوفه، در شهر تو زندگی میکند. به مجرّد رسیدن این نامه، گردن او را بزن و سر او را برای من بفرست.» او رو میکند به اطرافیانش و میگوید: این جابر که دیوانه شده است!» در تمام شهر میپیچد: «عجب! دیوانه شده است!»
- خ.ل: مرده.
- خ.ل: حواسات بشر.
- مثنوی معنوی (میرخانی)، دفتر اوّل، ص 82؛ مثنوی معنوی (آذر یزدی)، دفتر اوّل، ص 140.
- جابر بن یزید جعفی در اصحاب امام باقر و امام صادق علیهماالسّلام حکم سلمان فارسی در اصحاب پیغمبر اکرم و امیرالمؤمنین علیهما السّلام را داشت. واقعاً مرد عجیبی بود! دربارۀ جابر داریم که امام باقر علیه السّلام فرمودند: «بَحرٌ لا یُنزَف؛ دریایی است که اصلاً تمامی ندارد!»

