تأثیر اختلاف شاکله و خصوصیات نفسانی در سلوک
21روضۀ حضرت قاسم بن الحسن علیهما السلام
آدم واقعاً تعجب میکند! علی بن الحسین علیه السّلام روایت میکند:
در شب عاشورا پدرم برای اصحاب و اهلبیت خطبه خواند و فرمود: «هذا اللیلُ قد غَشیَکُم فَاتّخِذوه جَملًا؛ حالا که شب آمده، بروید، حرکت کنید!» اصحاب یکییکی بلند میشوند؛ یکی میگوید: «ما کجا برویم؟! تمام عمرمان آرزوی چنین شبی را داشتهایم! حالا به ما میگویی برو!» یکی میگوید: «جواب پیغمبر را چه بدهیم؟!»
خلاصه هرکسی برحسب حال و ذکر خود مطلبی میگوید. آنوقت عجیب اینجاست که وقتی به تاریخ نگاه میکنیم، میبینیم اینها چه افرادی هستند! اینها اصلاً بشر بودند؟!
وقتی که حضرت میبیند اصحاب و یارانش حرکت نمیکنند، آنها را دعا میکنند و برای آنها طلب رسیدن به مرضات الهی میکنند و میفرمایند: «خدا همۀ شما را رحمت کند!» و شروع به نشان دادن مقاماتشان میکنند و میفرمایند: «تمام شما، فردا شهید میشوید، همه کشته میشوید!»
در تاریخ آمده است که در این موقع فرزند امام حسن مجتبی علیه السّلام، حضرت قاسم که در روایت داریم مراهق بود (هنوز به سن بلوغ نرسیده بود)1 بلند میشود و میگوید: «یا عمّاه أ أنا أُقتَل؛ آیا من هم کشته میشوم؟» حضرت میفرمایند: «کَیفَ الموتُ عِندَک؛ مرگ نزد تو چگونه است؟» آنوقت صحبت در این است، آنچه ما را تکان میدهد و به فکر وامیدارد این است که میگوید: «أحلیٰ من العسل» شوخی نمیکرد. او چه کسی بوده و در چه مقامی بوده است؟ آخر بچهای که هنوز به سن بلوغ نرسیده بالأخره تا حدودی مرگ را میفهمد؛ شیرینی عسل را میفهمد و خوشی را تا حدودی میفهمد. این چه بوده و [او] چه مقامی داشته و چه میدیده که میگفته است: «أحلی من العسل؛ از عسل شیرینتر است»؟! این حرفها که شوخی نبوده! اینها فرزندانشان اینطور بودند.
بعد داریم که حضرت در این موقع گریه میکند و میفرماید: «بَلی اِنّک فی مَن یُقتَل مَعی مِن الرِّجال؛ تو هم جزو مردان من به شهادت میرسی! تو هم کشته میشوی.» داریم آنچنان حضرت قاسم را شعف و شادی فرا میگیرد که همۀ اطرافیان متوجه میشوند و میگویند: «او چطور این حالت را پیدا میکند؟» خیلی خوشحال میشود. انگار به آرزویش میرسد2.
- مقتل الحسین علیه السّلام، خوارزمی، ج 2، ص 31.
- مأخوذ از: الإرشاد، ج 2، ص 91 ـ 93؛ الخرائج و الجرائح، ج ۲، ص ۸۴۷؛ الهدایة الکبری، ص 204؛ مدینة معاجز الأئمّة، ج 4، ص 215. با قدری اختلاف در مصادر.

