
تأثیر اختلاف شاکله و خصوصیات نفسانی در سلوک
آمادگی بیشتر جوان در تلقی حق
وحدت ادیان و شریعت پیامبران قبلی با دین اسلام در اصول اساسی و کامل بودن اسلام در بیان جزئیات شریعت، تفاوت انسانها با یکدیگر در شکل ظاهری و خصوصیات نفسانی و تأثیر آن در چگونگی سلوک افراد، موضوعاتی است که حضرت آیةاللّه سيد محمدمحسن حسینی طهرانی (قدّس سرّه)، در این سخنرانی به بیان آنها میپردازند. حضرت استاد در ادامه بر رهایی انسان از تعلقات دنیوی تأکید کرده و آمادگی در سنین جوانی را فرصت مناسب برای عبور از تعلقات دنیوی میدانند. همچنین ایشان بر اساس احادیث نبوی بر تربیت فرزندان از دوران کودکی تأکید میورزند. اهمیت انفاق در زمان حیات، حقیقت اغوای شیطان و جدیت او در فریب انسان، غبطه خوردن همۀ افراد در روز قیامت غیر از مخلَصین، هدف از برگزاری مجالس عزاداری و... مباحث دیگری است که در این سخنرانی ارزشمند با ذکر حکایات شیرین مورد بحث قرار گرفته است.
تأثیر اختلاف شاکله و خصوصیات نفسانی در سلوک
توضیحات:
وحدت ادیان و شریعت پیامبران قبلی با دین اسلام در اصول اساسی و کامل بودن اسلام در بیان جزئیات شریعت، تفاوت انسانها با یکدیگر در شکل ظاهری و خصوصیات نفسانی و تأثیر آن در چگونگی سلوک افراد، موضوعاتی است که حضرت آیةاللّه سيد محمدمحسن حسینی طهرانی (قدّس سرّه)، در این سخنرانی به بیان آنها میپردازند. حضرت استاد در ادامه بر رهایی انسان از تعلقات دنیوی تأکید کرده و آمادگی در سنین جوانی را فرصت مناسب برای عبور از تعلقات دنیوی میدانند. همچنین ایشان بر اساس احادیث نبوی بر تربیت فرزندان از دوران کودکی تأکید میورزند. اهمیت انفاق در زمان حیات، حقیقت اغوای شیطان و جدیت او در فریب انسان، غبطه خوردن همۀ افراد در روز قیامت غیر از مخلَصین، هدف از برگزاری مجالس عزاداری و... مباحث دیگری است که در این سخنرانی ارزشمند با ذکر حکایات شیرین مورد بحث قرار گرفته است.
تأثیر اختلاف شاکله و خصوصیات نفسانی در سلوک
15[میگویند حضرت موسی از یک جا میگذشت]، دید یکی مدام دارد قربانصدقۀ خدا میرود؛ عشق خدا به سرش افتاده و نمیداند چه بگوید: «ای خدایا قربانت شوم! ای خدایا فدایت شوم!» و امثالذلک. از آنطرف هم که خدا را ندیده و هنوز معرفت برایش پیدا نشده است؛ هنوز اولِ کار و اولِ مسیر است. نمیداند خدا دست و پا و سر دارد [یا ندارد]؛ چادر و چارق دارد [یا ندارد] جا و منزل دارد و میخوابد و بلند میشود [یا نه]؛ اینها را خبر ندارد و خیال میکند خدا هم مثل خودش است، منتها با یک مقام و موقعیت بزرگتر و بهتری! مدام قربانصدقۀ خدا میرود. وقتی که حضرت موسی به او میرسد [میگوید: «این حرفها چیست که میزنی؟!»] البتّه حضرت موسی هم باید به مسائل شرع توجه کند و وظیفه دارد و موقعیت [خودش را] دارد. (حالا راجع به این قضیّه هم إنشاءالله چند کلمهای عرض میکنیم.) آمد او را نهی کرد: این حرفها چیست میزنی؟!
تو کجایی تا شوم من چاکرت *** چارُقَت دوزم کنم شانه سرت دستَکَت بوسم بمالم پایَکَت *** وقت خواب آید بروبم جایَکَت1 خدا که چارق2 ندارد! خدا که انسان نیست! خدا که سر و دست و پا ندارد! خلاصه بندهخدا را ناراحت کرد.
دید موسی یک شبانی را به راه *** کو همیگفت: «ای خدا و ای اِلٰه تو کجایی تا شوم من چاکرت؟! *** چارقت دوزم کنم شانه سرت! ای خدای من فدایت جان من *** جمله فرزندان و خانمان من ای فدای تو همه بزهای من *** ای به یادت هِیهِی و هِیهای من!» گفت موسی: «های خیرهسر شدی! *** خود مسلمان ناشده کافر شدی! ﴿لَمْ يَلِد﴾، ﴿لَمْ يولَد﴾ او را لایق است *** والد و مولود را او خالق است زین سخن گر تو نبندی حلق را *** آتشی آید بسوزد خلق را حضرت موسی میگوید: «بابا! او که نمیزاید، او که زاده نمیشود. آن مختص به خداست. این اوصافی که تو برای خدا میگویی، اوصاف کسی است که در این دنیا زاییده میشود، میآید و میرود؛ آدم باید بداند راجع به خدا چه میگوید! آنجا مراتب و آدابی دارد. آن آداب باید محفوظ باشد. هر چیزی را که نمیشود گفت. [نمیشود] هرچه از دهانت در بیاید را بگویی!»
- مثنوی معنوی (میرخانی)، دفتر دوم، ص 148.
- چارق: کفش. (محقق)
