تعبّد، تنها راه رسیدن به واقع و قرب پروردگار
17من چیزی نگفتم و سرم را پایین انداختم. (سکوت هم علامت رضاست!) آمدند بساط شُرب خَمر را برقرار کردند و همه شروع به خوردن کردند. در این موقع خانمی از این وسط بلند شد و یک ظرف شراب را جلوی من آورد [و گفت]: ”آقا [بدون شما] نمیشود!“ (او هم سرش را بلند کرد دید بهبه تیکهای هم که نیست! و دید نمیشود دست رد به سینۀ ایشان زد و خلاصه دل مؤمن ـ یا مؤمنه را!ـ که انسان نمیشود برنجاند!) خلاصه بعدَ اللتیا والّتی آن glass [لیوان] را لاجرعه سر کشیدم.
بعد از جرعۀ اول، یکمرتبه احساس کردم نور ایمان از من رفت که رفت! دیدم من دیگر آن [آدم] قبلی نیستم! تمام شد! دیگر عمامه را برداشتم و (دیگر معلوم است کار به کجا رسیده است) و الآن پیش حضرت حاکم خیلی مقرّبالخاقان1 هستم!»2
علمی که این آقا [داشت سودی به حالش نبخشید]. شما از این شخص بالاتر [سراغ دارید]؟! مجتهد، فاضل، درسخوانده! چطور شیطان و جنودش انسان را اینگونه در چنگال خودشان میگیرند! حالا برای این بندهخدا به این نحو آمدند، برای بقیّه به انحاء دیگر میآیند؛ حتماً لازم نیست شراب باشد! میآیند و دین انسان را هم میبرند، یکمرتبه انسان میبیند مسائلی را که مطرح میکند با مسائل بیست سال گذشتهاش خیلی فرق میکند! کمکم روح ایمان را میگیرند و انسان را همرنگ جماعت میکنند. برای او از این طریق برای دیگران از طریق دیگر میآیند فَإذا مُحِّصوا بالبَلاءِ قَلَّ الدَّیّانون! و در این قضیّه واقعاً چه امتحاناتی که پیش نیامده است! چه مسائلی اتفاق افتاده و اتفاق میافتد!
حکایت انحراف عالم بزرگ همدان در زمان رضاشاه
مرحوم آقای همایونی نقل میکردند:
در همین همدان خودم دیدم که وقتی در زمان رضاشاه عمامهها را برداشتند، بزرگترین عالم همدان که شیخی معزّز و محترم بود، وقتی دید در میان مردم جاه و مقام ندارد [با خود گفت]: «پس این درسها را برای چه خواندهایم؟! این زحمتها و مرارتها را برای چه کشیدهایم؟! اگر قرار بر این است که مردم به ما اعتنا نکنند، پس ما تمام این درسها را کنار میگذاریم و میرویم برای مصلحت مردم کار انجام بدهیم؛ حالا اگر با این لباس نشد، با خصوصیت دیگر! بالأخره باید کار مردم را راه انداخت!»
- مقرّبالخاقان: کسی که به پادشاه نزدیک باشد. (محقق)
- رجوع شود به مطلع انوار، ج 2، ص 415، تعلیقه.

