تعبّد، تنها راه رسیدن به واقع و قرب پروردگار
9اختلاف از اینجا ناشی میشود که ملائکه چون علم به مصلحت داشتند و جنبۀ تعبد آنها در مرحلۀ تام بود، گفتند: «چه ما بالاتر باشیم چه نباشیم، سجده را انجام میدهیم!» اطاعت کردند و ادب به خرج دادند و رستگاری و فلاحت پیدا کردند. [اما] جناب ابلیس خود را با انسان مقایسه کرد؛ به آن مقام لی مَعَ اللٰهی [جاهل بود] که پیغمبر اکرم میفرماید: «لی مَعَ الله حالاتٌ لا یَحتَمِلُها مَلَکٌ مقربٌ و لا نبیٌّ مُرسَلٌ؛1 من وقتی که از عالَم نفْس بهسمت پروردگار تقرب میجویم، از نقطۀ نظر سیر صعودی حالاتی با خدا پیدا میکنم و به جایی میرسم که آن حالت را نه ملک مقربی میتواند احساس کند ـ ولو جبرائیل ـ و نه نبیّ مرسلی.» یعنی به مقامی میرسم که مقامِ لی مَعَ اللٰهی است؛ دیگر در آنجا حدّ فاصلی [میان بنده و پروردگار] وجود ندارد. چون ملائکه و ابلیس به این مقام جاهل بودند, اعتراض کردند؛ [اما] ملائکه ادب به خرج دادند و ابلیس ادب به خرج نداد: شروع کرد به مقایسه کردن؛ در اینجا هویٰ غلبه کرد و امر پروردگار زمین افتاد. فرق همین بوده است. در اینجا ابلیس با وجود اینکه علم داشت پروردگار او را امر به سجده کرده است، تخطی کرد.
نپذیرفتن بندگی پروردگار، علت ناکامی انسان از وصول به حق
از اینجاست که ما پی میبریم که تمام مسائل و اشکالاتی که برای ما پیدا میشود ناشی از این است که ما معنای تعبد را آنطورکه باید و شاید ادراک نکردهایم.
یکوقت انسان بهدنبال مطلب حقی میرود و منظورش از به دست آوردنِ مطلبِ حق این است که خود آن مطلب و خصوصیت را وجدان کند و بعد به آن عمل کند. این افراد در به دست آوردن حقایق، صد در صد ناکام میمانند و هیچگاه به واقع نمیرسند؛ چون هیچگاه ظرفیت و استعداد فکری و ذهنی آنها به ظرفیت و استعداد حقّ مطلق نخواهد رسید؛ بلکه انسان [فقط] بهواسطۀ سلوک و راه عملی میتواند آن استعدادها را به فعلیت برساند.
- 1جامع السّعادات، ج 1، ص 44؛ بحار الأنوار، ج 18، ص 360 و ج 79، ص 243، با قدری اختلاف.

