تعبّد، تنها راه رسیدن به واقع و قرب پروردگار
10بنابراین اگر ما ابتدائاً مبنای عمل خود را براساس ادراکِ واقع کما هو حقُّه قرار دهیم و بعد عمل کنیم، هیچگاه به واقع نمیرسیم و دائماً دستخوش اضطراب و تشویش و تردید هستیم و بهجای پنجاه و شصت سال، اگر پانصد سال و ششصد سال و پنجهزار سال هم عمر کنیم، هیچگاه به واقع نمیرسیم؛ چون فکر بر این اساس قرار گرفته است.
پذیرش بیچون و چرای اوامر پروردگار، لازمۀ تقرّب به او
لازمۀ قرب به پروردگار تعبد و انقیاد و تحصیل رضای خداست. انسان وقتی به پروردگار قرب پیدا میکند که جنبۀ تعبد در او قوی باشد. [بگوید:] «چون تو گفتهای من عمل میکنم!» نهاینکه «چون من میفهمم عمل میکنم!» خدا [هم] میگوید: «تو هیچوقت نمیفهمی! کجا میفهمی؟! تو کِی میفهمی که حکمتِ نماز صبح دو رکعت است؟! تو کِی میفهمی که حکمت نماز ظهر این است که چهار رکعت باشد؟!» خیلی عجیب است! اینها حداقل مسائلی است که مربوط به من و شماست و الاّ این حرفها در جای دیگر جا و مورد ندارد.
اشکالی که من و شما به آن گرفتار و مبتلا هستیم این است که ما برای راه عملی خود دو طریق انتخاب کردهایم و این دو را از هم جدا کردهایم: طریق اول، طریق تعبدیات و عبادیات؛ طریق دوم، طریق مسائل اجتماعی و نفسانی و سلوکی. اگر به ما بگویند: «نماز صبح دو رکعت است»، اشکال نمیکنیم و حرف نمیزنیم؛ اما اگر به ما بگویند: «این کار را انجام بده»، میگوییم: «چرا؟» چه فرقی میکند؟! منبابمثال اگر به ما بگویند: «روزی پانصد صلوات بفرست» اعتراض نمیکنیم و این را مطلبی واقعی میدانیم؛ اما اگر به ما بگویند: «فردا برو فلان عمل را انجام بده»، اشکال میکنیم: «آقا، چرا این را انجام دهیم؟!» اگر به ما بگویند: «شب بلند شو نماز شب بخوان»، چون دستور پیغمبر است اطاعت میکنیم یا حدّاقل اعتراض نمیکنیم؛ اما اگر بگویند: «راه عملی خودت را اینطور قرار بده؛ فکر و برنامهات را در این جریان بر این اساس قرار بده؛ راه عملی و سلوکی خودت را در این زمان اینطور قرار بده؛ مواجهه با مسائل را به این کیفیت قرار بده»، در نفس خود اعتراض میکنیم و انجام هم نمیدهیم!

