معنای شریعت و تفاوت آن در هر امّتی
12عدم انحصار احکام شرع به رسالههای عملیه
روی این حساب، ما به این نکته میرسیم که مسئلۀ شرع فقط آنچه که در رسالههای عملیه نوشتهاند، نیست؛ ابداً! اینها حکم داروخانهای را دارد که در آن، داروهای متعددی برای بیماریهای متعدد قرار داده شده است و کسی که دارو را تجویز میکند، باید صاحبنظر باشد. (خوب دقت کنید! میخواهم به آن بزنگاهها بزنم!) انسان از پیش خود نمیتواند برای خود دارو تجویز کند؛ چهبسا بیماری، بیماریِ دیگری باشد.
روزی یکی از آقایان اطبّا دکتر لاری که آدم شوخی است و با ما هم آشنایی دارد، به اینجا آمده بود؛ میخواست یک مطلب واقعی را بگوید، در ضمن صحبتهایش یک شوخی هم کرد؛ میگفت:
دیروز یکی از این پیرزنهایی که از خودشان اظهارنظر میکنند (بجای دکتر، تِکْتُر هستند!) به مطب آمد و گفت: «آقا، من معدهام درد میکند!» ما هم یک خُرده معاینهاش کردیم و دیدیم معدهاش نیست؛ قلبش درد میکند! خیال میکند که معدهاش است. برایش داروی قلب نوشتیم. اتفاقاً خودم عصر یا شب به داروخانۀ امام رضا در میدان امام رفتم که یک دوا بگیرم. دیدم همان خانم آنجا ایستاده و آن مسئولِ داروخانه که نسخهها را میپیچید، گفت: «آقای دکتر تشریف بیاورید، کاری با شما دارم! شما به این خانم دوای قلب دادهاید، او میگوید: ”من دلم درد میکند؛ نمیخواهد این نسخه را بپیچی!“ و خلاصه شروع کرده با ما دادوبیداد کردن؛ بیا مسئله را حل کن!» رفتم به آن خانم گفتم: «خانم، من تشخیص دادم شما قلبت درد میکند؛ حالا اگر خودت تشخیص میدهی که دلت درد میکند، بفرما: از اینجا تا آن بالا اینها همهاش دواهای معده است؛ بگو برایت چند تا بنویسم!»
خب میخوری و میمیری! آدم که خودش نمیتواند تشخیص بدهد؛ متخصص و حاذق میخواهد تا بتواند تشخیص بدهد.
مطالبی که آقایان اینطرف و آنطرف نوشتهاند، حکم داروخانه را دارد! شرع یعنی راهی که ما را از این عالم و این نفْس و این هویٰ بِکَنَد و به آن واقع و حقیقت برساند. کسی که برای ما تشخیص میدهد این مسیر، مسیر حق است و نباید از آن تعدی شود، کسی است که خود او با خودِ آن رودخانه و دریا ارتباط دارد؛ با آن حقیقت ارتباط دارد. او میتواند برای ما به مقدار لزوم و ضرورت و به مقداری که برای رسیدن به کمال نیاز است، تجویز کند. اگر بخواهد اضافه بر آن مقدار تجویز کند، انسان از بین میرود.

