معنای شریعت و تفاوت آن در هر امّتی
17گفتم: «تو ول کن حرف این آخوندها را! چهکار داری؟!» خلاصه هرچه به ما گفت و هرچه میخواست از ما یک حرف بکشد، دید ما روی این دنده افتادهایم! خلاصه ما [چنان] بلایی بر سر او درآوردیم که [وقتی] از قم به طهران آمدیم و به [حرم] حضرت عبدالعظیم رسیدیم، زارزار گریه میکرد! میگفت: «خدایا غلط کردم! خدایا دیگر...!» بعد گفت: «هم نمازهایم را قضا میکنم، هم حلالیت میطلبم، هم...!»
باید با هرکسی مطابق با [شاکله و جایگاه] خودش صحبت کرد. اگر قرار بود من از اول به او بگویم: «ای لعین برو! دور شو از من تا آن آتشِ تو مرا نگیرد! همینجا نگه دار من پیاده شوم، مبادا عذاب الهی نازل شود و من هم با تو درجا بمیرم!» [او هم در جواب] میگفت: «آ شیخ، برو پایین ببینم! تو هم مثل بقیّه...!»
حالا من کسی هستم که از واقع خبر ندارم! نمیدانم باطن و واقع چیست! همینقدر احساس میکنم که با این شخص باید این قِسم برخورد شود. حالا شما ببینید آن کسی که به واقع اشراف دارد و حقیقت امر را میفهمد و واقع را دارد نگاه میکند و نفس او را میبیند که الآن در چه خصوصیتی است، آیا نمیتواند برای او تکلیف تعیین کند؟!
ضرورت ترجیح حکم ولیّ الهی بر مجتهد ظاهری
لذا اگر در جایی بین مجتهد ظاهری و ولیّ مرشد تفاوت به وجود آمد، رأی ولیّ مرشد بر مجتهد ظاهر حکومت دارد و باید [رأی] مجتهد ظاهر را کنار گذاشت؛ چون او واقع را میبیند و انسان باید براساس واقع انجام بدهد. [البتّه] درصورتی که ولیّ، ولیّ کامل باشد! حالا برو پیدا کن! شما پیدا کردهاید، خوش به حالتان!
ترجیح نظر شمس تبریزی بر جایگاه ظاهری توسط مولانا
اینجاست که مولانا در قبال شمس تبریزی لُنگ میاندازد! مولانا اولعالِمِ قونیه و اولعالمِ اسلام بود؛ تمام حوزۀ درس قونیه و اطراف و شهرها را مولانا به عهده گرفته بود؛ وقتی که حرکت میکرد، بیش از دویست شاگرد و طلبه در رکاب مولانا حرکت میکردند که هرکدام از اینها برای خود یَلی بودند؛ اما وقتی به شمس تبریزی که یک آدم بیسواد بود برخورد میکند، چنان لُنگ میاندازد که تمام حسابوکتابها را کنار میگذارد و تمام درس و بحثها را رها میکند! تمام آن بیاوبروها را میشورد و کنار میگذارد و در شمس، فانی محض میشود.

