معنای شریعت و تفاوت آن در هر امّتی
16ما در روایات ائمه علیهم السّلام [از این موارد] بسیار داریم. [مثلاً] افرادی خدمت امام صادق علیه السّلام میآیند و حضرت به آنها مطلبی میفرماید، دیگری که میآید مطلب را به او کمرنگتر میگوید؛1 امام صادق میداند که وظیفۀ این افراد است که این کارها را انجام بدهند، ولی اگر همین حکم را بخواهد برای راوی دیگر بیان کند، از عهدهاش برنمیآید و ممکن است زیرِ بارِ دین هم [نرود].
از اینجاست که بین فقها، اشتباه و اشکال پیش آمده و تعارض و تناقض در احکام به وجود آمده و نتوانستهاند این مسائل را حل کنند؛ چون اطلاع ندارند و نمیدانند. فنّشان نیست؛ باید هم [در تحیّر] بمانند!
یک دفعه من از جایی به جای دیگر مسافرت میکردم. راننده ما را کنار خودش نشاند؛ سوار اتوبوس بودیم. وقتی که مقداری با ما صحبت کرد، دید ما از آن لولوخُرخُرههایی که پیش خودش حساب میکرد نیستیم! با او میگفتیم، میخندیدیم و گرم میگرفتیم. از ما خوشش آمد و شروع کرد به دردِدل کردن! افرادی که در این موقعیت هستند، دیگر معلوم است چه وضع و چه اقتضایی دارند. گفت: «حاج آقا، ما خیلی گناه کردیم!» گفتم: «نوش جانت!» گفت: «حاج آقا، ما سی سال است نماز نخواندهایم!» گفتم: «ولِلِش!» همینجوری گفتم! نهاینکه الآن به شما [اینگونه] بگویم! شما از اینجا ببینید که بقیّۀ مطلب چه بوده! گفت: «حاج آقا، ما یک کارهایی کردهایم، خلاصه حتی پیش زن شوهردار هم رفتیم!» [حرفش را قطع کردم و] گفتم: «رها کن این حرفها را! [اینها] چیست که میگویی؟! تو اصلاً کاری نکردهای! چهکار کردهای؟!» گفت: «من کاری نکردهام؟!» گفتم: «نه، چهکار کردی؟! کاری نکردهای!» گفت: «آخر من سی سال نماز نخواندهام!» گفتم: «خب نخوان! چیزی نیست؛ نخواندهای که نخواندهای؛ مسئلهای نیست! حالا میخواهی چهکار کنی؟!» گفت: «آخر این آخوندها میگویند: ”باید سی سال نماز قضا کنی!“ من هم به آن آخوند گفتم: ”برو دنبال کارت! من سی سال نماز قضا کنم؟! [اصلاً] نخواستم!“»
- رجوع شود به وسائل الشّیعة، ج 11، ص 61 و 62.

