اوامر تکوینی
12مولانا شعری دارد:
شرح این هجران و این خون جگر *** این زمان بگذار تا وقت دگر1 واقعاً اگر انسان حالات، مصائب و بلایای ایشان را در همین معیشت بخواهد بشنود، جدّاً خونجگر میشود!2 بههرصورت این کارها را کردند و به آنجاها هم رسیدند.
بینیازیِ اوامر تکوینی پروردگار و اولیای الهی به علل و معدّات
[باری،] آن نکتهای که میخواستم عرض کنم این است: برای پروردگار و همچنین ولیّ فرقی نمیکند که بعضی از علل و معدّات در خارج وجود داشته باشد یا وجود نداشته باشد؛ هر دو یکی است. یعنی وقتی ارادۀ پروردگار بر ایجاد یک امر در خارج تعلق میگیرد، آن شیء در خارج تحقق پیدا میکند، چه بعضی از آن امر وجود داشته باشد و بعضی از آن وجود نداشته باشد، یا اینکه تمام آن امر در خارج تحقق پیدا نکرده باشد. چون امر پروردگار از عالم ملکوت است و دیگر برای ایجاد در مقابل خود رادع و مانعی نمیبیند و از نظر اِعمال مشیّت و اِعمال قدرت، هیچگونه فرقی [نیست] بین اینکه بعضی از آن در خارج باشد، مانند قضیۀ حضرت عیسی، یا اینکه اصلاً در خارج وجود نداشته باشد، مانند قضیۀ علیّ بن موسی الرضا. هیچکدام از این دو برای پروردگار فرق نمیکند؛ در مقام اراده و مشیّت چه ارادۀ پروردگار و چه نفس ولیّ وقتی تعلق بگیرد، آن شیء در خارج تحقق پیدا کرده است.
لذا در این آیۀ مبارکه بین این دو قضیّه اقتران واقع شده و مقابله انداخته است؛
در آیهای راجع به تکوُّنِ حضرت عیسی، وقتی حضرت مریم در کنار آن نخله رفت و در خود احساس حمل کرد... میفرماید: ﴿قَالَتۡ رَبِّ أَنَّىٰ يَكُونُ لِي وَلَدٞ وَلَمۡ يَمۡسَسۡنِي بَشَرٞ قَالَ كَذٰلِكِ ٱللَهُ يَخۡلُقُ مَا يَشَآءُ إِذَا قَضَىٰٓ أَمۡرٗا فَإِنَّمَا يَقُولُ لَهُۥ كُن فَيَكُونُ﴾3؛ «حضرت مریم، متوحّش میشود و میگوید: ”خدایا من چگونه بچهدار شوم و ولدی داشته باشم درحالیکه بشری مرا مس نکرده و با کسی ازدواج نکردهام؟!“ ﴿قَالَ كَذٰلِكِ ٱللَهُ يَخۡلُقُ مَا يَشَآءُ﴾ خداوند خطاب میکند: ”کار خدا همین است و خدا اینطور انجام میدهد.“»
- مثنوی معنوی (آذر یزدی)، دفتر اول، ص 10.
- جهت اطلاع بیشتر از این مطلب رجوع شود به روح مجرّد، ص 71 ـ 73 و 172 ـ 174 و 600.
- سورۀ آلعمران (3) آیۀ 47. مهر تابان، ص 383، تعلیقه 3:
«مریم گفت: ”بار پروردگار من! چگونه من پسری میآورم درحالیکه بشری مرا لمس نکرده است؟!“ جبرائیل گفت: ”اینچنین است کارهای خدا که هرچه را که بخواهد میآفریند! زمانی که نسبت به امری بخواهد وجود دهد، به او میگوید: بشو، میشود.“»

