اوامر تکوینی
11دوباره یک خُرده دیگر قضیّه میگذرد، یک مسئله پیش میآورد! میگوید: «آقا فلانکار را شما دیگر نباید انجام بدهی!» یک قضیّه میگذرد، یک تندی، یک ترس، یک تنبیه تا اینکه بالأخره مسئله حل شود. خلاصه قضیّه را رها نمیکنند. اگر میخواستند قضیّه را رها کنند که پدرشان درنمیآمد و این همه به بلایا و مصائبِ من و شما مبتلا نمیشدند!
ما داریم این حرفها را میزنیم! گفتن اینها خوب است؛ بالأخره ﴿وَذَكِّرۡ فَإِنَّ ٱلذِّكۡرَىٰ تَنفَعُ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ﴾.1 خودمان که اهلش نیستیم، اقلاً حرفش را بزنیم. به ما گفتهاند «بگویید»، ما هم میگوییم.
[در ادامه نقل میکنند:]
مرحوم قاضی هم قضیّه را رها نکرد؛ [چون] کار و برنامۀ ایشان این است و بالأخره باید [او را] درست کند. [لذا] پیگیری کرد. [فرمود:] «از کجا پول درمیآوری؟ نان از کجا درمیآوری؟ زندگیات از کجا میگذرد؟ (دارم از تو سؤال میکنم آدمِ فلان! یعنی چه؟! دو دفعه از تو میپرسم و میگویی که میگذرد. من هم میدانم میگذرد! میخواهم ببینم چطوری میگذرد.» گفت: «آقا تابهحال اینطور بوده است که هرچه اراده میکنم خودبهخود پیدا میشود! مثلاً از کنار رودخانهای میگذرم و ارادۀ ماهی میکنم، میبینم یک ماهی سرخکرده جلوی من است! یا اینکه خربزهای اراده میکنم، میبینم در مقابل من است! مرحوم قاضی سَری تکان میدهند و میگویند: «بسیار خب!» [بعد] او از اینطرف میرود، ایشان هم از آنطرف میرود.
[بعداً میرزا ابراهیم] هرچه اراده میکند، میبیند دیگر خبری نیست! ماهی اراده میکند، بهجایش هوا برای او میآید! خربزه اراده میکند، بهجایش چیز دیگری برای او میآید!
میبیند ای داد بیداد، هرچه بود گرفتند! خیلی خب! از حالا باید بروی کار کنی و زحمت بکشی تا لقمۀ حلال به دست بیاوری و بخوری. اینطور نیست که مفتمفت گیر بیاید!2
پدر پیغمبران درآمد! پدر اولیا درآمد! خدا رحمت کند مرحوم حضرت آقای حاج سید هاشم حداد ـ ارواحنا فداه ـ را. اگر به شما بگویم ایشان با چه مصائب و مشکلاتی زندگی گذراندهاند [خونجگر میشوید]! اصلاً ما کجا [و ایشان کجا]؟!
- سورۀ ذاریات (51) آیۀ 55. نور ملکوت قرآن، ج 1، ص 148:
«و تو (ای پیامبر) تذکّر بده! زیرا تذکّر دادن و یاد خدا نمودن برای مؤمنین بهره دارد.» - رجوع شود به مطلع انوار، ج 2، ص 33؛ آیین رستگاری، ص 59 و 60؛ مهر تابناک، ص 185.
- سورۀ ذاریات (51) آیۀ 55. نور ملکوت قرآن، ج 1، ص 148:

