اوامر تکوینی
10بعد روزی مرحوم قاضی همینطور که از کنار شطّ کوفه با ایشان میگذشتند، رو میکنند به او و میفرمایند: «میرزا ابراهیم! زندگیات از کجا میگذرد؟» گفت: «میگذرد دیگر! گاهگاهی [چیزهایی] به دست میآید! تا حالا گذشته است، الآن هم میگذرد!» مقداری میگذرد و دوباره مرحوم قاضی میگویند: «فلانی، زندگی تو چطوری است؟» دوباره میگوید: «میگذرد آقا!» ایشان دوباره هیچ نمیگوید.
عجب آدم پررویی است! دو دفعه از او سؤال میکنند، میگوید میگذرد! قضیّه را نمیگوید! خب پولوپَلهای نداشت و نمیتوانست [چیزی بخرد]؛ همینطور هرچه میخواست برایش میآمد دیگر! ﴿وَفِيهَا مَا تَشۡتَهِيهِ ٱلۡأَنفُسُ وَتَلَذُّ ٱلۡأَعۡيُنُ﴾!1
مرحوم قاضی هم که ولکُنِ قضیّه نیستند! اگر رها میکردند که خیلی کار خراب میشد! هرچه آدم بخواهد نافرمانی کند، باز بزرگواری و لطف آنها بالاتر است؛ [وقتی] آدم چموشی میکند، دفعۀ اول زیرسبیلی رد میکنند! دوباره چموشیِ دیگری میکند، دوباره زیرسبیلی رد میکنند! گاهگاهی هم به آدم میخندند و آدم خیال میکند که آنها خیلی ببو [ساده] هستند!
میگوید:
داند و2 خر را همی رانَد خموش *** بر3 رُخت خندد برای رویپوش4 درحالیکه خیلی کارها کردهاید، میروید و پیش او مینشینید. او هم قشنگ با شما میگوید و میخندد و شوخی میکند! انگارنهانگار اصلاً قضیّه و مطلبی اتفاق افتاده است. شما هم [با خود] میگویید: «حتماً آقا خبر ندارد، یا آقا مأمور به ظاهر است و هنوز نخواسته از باطنش استفاده کند؛ [پس] ما هم فرار کنیم!» نه بابا! آن خندههایی که به تو میکند، دارد تو را گول میزند و به ریش تو میخندد بندۀ خدا! چنان میخندند: قشنگ، خوب، حسابی!
دوباره میروید، یکدفعه یک کنایه میزند! چون روش اینها بر این نیست که مطالب را بهطور صریح عنوان و اظهار کنند؛ [زیرا] مقام رحیمیّت و غفاریّت پروردگار در آنها متجلّی شده است.
دوباره میروید یک کار دیگری میکنید، دوباره کنایۀ دیگر میزند. وقتی دید مثلاینکه کار به کنایه و این حرفها ختم نمیشود، یکدفعه کلامی میگوید؛ اگر گوش دادی، خدا خیرت بدهد و دیگر [کاری به تو ندارد]؛ اگر گوش ندادی، این دفعه که میروی یک اخم میکند. دیگر معلوم است چه خبر است! یعنی حواست را باید جمع کنی!
- سورۀ زخرف (43) آیۀ 71. معادشناسی، ج 10، ص 133:
«و در آن بهشتها از هرچیزی که نفوس بخواهند و اشتها کنند و دیدگانشان از آن لذت برَد، موجود است!» - خ.ل: داند او.
- خ.ل: در.
- مثنوی معنوی (آذر یزدی)، دفتر اول، ص 136؛ مثنوی معنوی (میرخانی)، دفتر اول، ص 80.
- سورۀ زخرف (43) آیۀ 71. معادشناسی، ج 10، ص 133:

