اوامر تکوینی
19توصیۀ امیرالمؤمنین به امام مجتبی در اعراض از جسم
حضرت همین را به فرزندش یاد میدهد: «أعِرِ اللهَ جُمجُمَتَک؛1 سر و مغزت را به خدا بسپار!» جمجمه یعنی آن اصل و اساس بدن انسان. یعنی وقتی که در قلب دشمن میروی، به بدنت فکر نکن! حال اگر یک تیر هم از اینطرف رفت، رفت! تو کاری نداشته باش! اگر یک شمشیر در چشمت هم خورد، خورد! کاری نداشته باش!
وقتی به بدن فکر نکردی، دیگر مثل علی میشوی: سنگ میآید به تو میخورد، میخندی! نود زخم در جنگ احد به تو میخورد، میخندی! نهاینکه احساس نکنی! [بلکه] ناراحت [هم] میشوی و درد [هم] داری! آن دردی که برای ما پیدا میشود، به خدا همان درد برای علی هم پیدا میشود؛ ولی صحبت در این است که به آن ترتیب اثر نمیدهد. قضیّه این است.
حالات اصحاب سیدالشهداء در عدم توجهشان به بدن خود
امام حسین [علیه السّلام] برای روز عاشورا افرادی را میخواهد که دیگر به بدنشان فکر نکنند. اصحاب امام حسین اینطور بودند. لذا شب عاشورا همه را جمع کرد و گفت:
ألا و إنّی لا أعرِفُ أصحابًا أبَرَّ و لا خَیرًا مِن أصحابی و لا أهلَ بَیتٍ أوصَلَ مِن أهلِ بَیتی... ألا و إنّی قد أذِنتُ لَکُم فانطَلِقوا جَمیعًا إنَّ هذا اللَیلَ قد غَشیَکُم فاتَّخِذوهُ جَمَلًا.2
من اصحابی باوفاتر و بهتر از اصحاب خودم سراغ ندارم و اهل بیتی باثباتتر و باصلهتر از اهل بیت خودم سراغ ندارم. ولی من به شما اذن دادم و درعینحال عهد خودم را از شما برمیدارم؛ همهتان بروید! این مردم با من کار دارند؛ با شما کاری ندارند. من میدانم بالأخره کشته میشوم و ماندن و نماندن شما نفعی به حال من ندارد. بلند شوید و بروید!
آنها گفتند: «میدانیم به حال شما نفع ندارد؛ آیا به حال ما هم نفع ندارد؟!» لذا همه از خودشان دَم زدند؛ گفتند: «ما اگر برویم، چهکار کنیم؟! ما اگر تو را تنها بگذاریم، چهکار کنیم؟!»
- نهج البلاغة (صبحی صالح) ص 55.
- الإرشاد، ج 2، ص 91؛ الأمالی، شیخ صدوق، ص 156. با قدری اختلاف در مصادر.

