اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

اوامر تکوینی

تصرفات تکوینی انبیا، ائمه و اولیا

14175

اوامر تکوینی

16
  • از جمادی مُردم و نامی ‌شدم***وز نما مُردم ز حیوان سرزدم
  • مُردم از حیوانی و آدم شدم***پس چه ترسم؟ کِی ز مُردن کم شدم؟!
  • حمله‌ای دیگر بمیرم زین بشر***تا برآرم از ملائک بال و پر
  • بار دیگر از مَلک پرّان شوم***آنچه اندر وهم ناید آن شوم
  • پس عدم گردم عدم چون اَرغَنون***گویدم ﴿إِنَّآ إِلَيۡهِ رٰجِعُونَ﴾1
  • لزوم اعراض از بدن خاکی وتوجه به حقیقت انسان

  • ان‌شاءالله در مطالب آینده در مورد تغییر انسان از جمادی به نبات و از نبات به حیوان، شاید مطالبی به میان بیاید. وقتی اصل و حقیقت انسان ناشی از روح انسان است و این جسم فقط یک جنبۀ خاکی دارد که برای تکوّن انسان مفید بود، ولی انسان برای بقاء، دیگر این جنبۀ خاکی و جنبۀ نباتی و جنبۀ حیوانی را هم از دست می‌دهد و تبدیل به آن نفس قدّوسی و ربوبی می‌شود، پس چرا این‌قدر ما به بدن خود بپردازیم؟! این بدن چه ارزشی دارد؟! این بدن، خاکی است که می‌افتد و از بین می‌رود!

  • پس عدم گردم عدم چون ارغنون***گویدم ﴿إِنَّآ إِلَيۡهِ رٰجِعُونَ﴾
  • تمام این سیر و تحولاتی که برای انسان اتفاق می‌افتد، به‌خاطر این است که این جنبۀ جمادی را از دست بدهد و تبدیل به جنبۀ نباتی شود و کمال پیدا کند و بعد آن جنبۀ حیوانی [را پشت سر بگذراند] تا اینکه تبدیل به آن نفس ناطقۀ قدّوسی می‌شود؛ آن‌وقت دیگر می‌خواهد بدن داشته باشد یا نداشته باشد؛ می‌خواهد بدن مثالی داشته باشد یا نداشته باشد؛ دیگر در آن‌صورت فرقی نمی‌کند.

  • اعراض سیدالشهدا از بدن خاکی هنگام تهدید ایشان به قتل

  • حرّ بن یزید ریاحی جلوی حضرت را گرفت و ایشان را به قتل تهدید کرد. حضرت در آنجا می‌فرماید: «أفَبِالمَوتِ تُخَوِّفُنی؛ آیا از مرگ من را می‌ترسانی؟!»

  • اولیای خدا که ترسی از مرگ ندارند! این بدن است، خاک است و یک گوشه می‌افتد، می‌خواهید چه‌کارش کنید؟!

  • ای حُر! تو آمده‌ای جلوی من را می‌گیری؟ تو با من کار داری یا با بدنم؟! [اگر با] بدنم [کار داری]، بردار و برو! طوری نیست؛ تو دستت به [حقیقتِ] من نمی‌رسد. تو که سهل هستی، اگر تمام عالمِ ماسوی‌الله جمع شوند، دستشان به من نمی‌رسد! فقط خدا دستش به من می‌رسد. آن‌وقت تو می‌خواهی جلوی من را بگیری؟!

    1. مثنوی معنوی (آذر یزدی)، دفتر سوم, ص 512؛ مثنوی معنوی (میرخانی)، دفتر سوم، ص 300.