اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

أهمیت تسلیم و خلوص نیت در سیروسلوك

14138
نسخه عربی

أهمیت تسلیم و خلوص نیت در سیروسلوك

13
  • این مهم است و به این مسئله ما باید برسیم؛ یعنی همۀ ما از من و شما همه باید به این نکته برسیم که در این مسئله چقدر ما پا به میدان می‌گذاریم، چقدر می‌آییم جلو، خدا نکند که به اسم دین و به اسم اسلام و به اسلام تبلیغ و به اسم سلوک و به اسم تقویت و تدوین مکتب عرفان، شمشیر و خنجر بر کمر عرفان و راه خدا و سیر الی الله و مکتب اهل ولایت و اهل معرفت بیاوریم! این خیلی مسئله عجیب است و به این نکته باید توجه کنیم. هیچ بُعدی هم ندارد هیچ بُعدی ندارد. الان مگر ما مشاهده نمی‌کنیم؟

  • واقعا کسی بیاید ـ جدا عرض می‌کنم ـ واقعا کسی بیاید اشعار مولانا را نسبت به سیدالشهدا که مرحوم آقا در روح مجرد آوردند1 بیاید اینها را بخواند: «روح سلطانی ز زندانی برست» یعنی اگر در شیعه کسی آمده باشد مثل مولانا راجع به امام حسین گفته باشد من جایزه می‌دهم، این تعریف و این وصفی که دارد از سیدالشهدا می‌کند. آن وقت می‌گردد یک شعر را به عوضی که «کورکورانه نرو در کربلا/ تا نیفتی چون حسین اندر بلا» حالا اشتباه برمی‌دارد این را می‌آید می‌گوید نگاه کنید چی گفته می‌گوید: امام حسین کورکورانه رفته در کربلا و دشت بلا و گرفتار شده، این احمق جان! ای بیچاره بدبخت! چه اسمی آخر ما بگذاریم روی آنهایی که دارند این‌طور می‌گویند؟! کجای این شعر این معنا را می‌دهد؟ این دارد می‌گوید این حسین که رفته در این دشت بلا انتخاب خودش بوده تو عرضه نداری تو بنشین عقب، نمی‌خواهد بروی. آن رفته این بلا را انتخاب کرده تو کورکورانه نرو، همین‌طوری سرت را نینداز. آن‌وقت شب عاشورا که می‌شود و حضرت وقتی‌که چراغ‌ها را خاموش می‌کند یواشکی می‌گذاری فرار می‌کنی! خب از اول نیا، از اول نیا، از اول خودت را بدبخت نکن، برو دنبال زندگی و کسب و کارت. آن حسین بود که آمد خودش را به دست تیغ و شمشیر و اینها سپرد و همه چیز خودش را داد. تو عرضه نداری بنشین عقب [ادعا] نکن. معمم هستیم، مبلغ هستیم، باسواد هستیم، آن‌وقت بلند می‌شویم می‌آییم این را عوضی معنا می‌کنیم گردن آن بنده خدا می‌اندازیم که مولانا این‌جوری گفته. خب آقاجان! بلند شو و برو شعرهای دیگرش را هم بخوان تا اقلا در اینجا دیگر به اشتباه نیفتی!

    1. . روح مجرد، ص ٨٢:
      پس عزا بر خود كنيد اى خفتگان‌ ** زانكه بد مرگيست اين خواب گران‌
      روح سلطانى ز زندانى بِجَست‌ ** جامه چون درّيم و چون خائيم دست‌
      چونكه ايشان خسرو دين بوده‌اند ** وقت شادى شد چو بگسستند بند
      سوى شادَروان دولت تاختند ** كُنده و زنجير را انداختند
      **