لزوم مراقبه جهت وصول به مقام فناء فی اللَه
16فلا تَکفُر بی بَعد المعرفة، فلا تکونَنَّ مِن الجاهلینَ؛ «بعد از معرفت به من کافر
نشو، چون از جاهلین خواهی بود!»
فإنّ الشّیءَ یکونُ مع الشّیء؛ «شیء هم با شیء (با محبوبش) است.»
اگر از جاهلین باشی، با جهّال معیّت پیدا میکنی، و اگر کفران بعد از معرفت پیدا نکنی، با من معیّت پیدا میکنی.
مَن کان لِلّهِ کان اللَه له؛1 «کسی که برای خدا باشد، خدا برای اوست!»
وحدت اختیار و ارادۀ انسان با خدا بهواسطۀ معیّت
«خدا برای اوست» خیلی معنا دارد؛ یعنی تمام اختیارات خودش را به دست او میسپرد؛ البته معنا این نیست، بلکه خدا بزرگتر از آن است که اختیار را به دست او بسپرد! امّا چه کنیم که تعبیری بهتر از این نداریم! «خدا برای اوست» یعنی: وقتی شما بچّهای دارید و میبینید این بچّه خیلی مؤدّب و خیلی عاقل و خیلی مواظب است و دور و بر شما میگردد، به شما احترام میکند، به شما خدمت میکند و خودش را تحت اختیار شما گذاشته است، شما زندگیتان و ارادۀتان را در مقابل او رها میکنید! میگوید: «آقا، تو امروز اینجا بیا.» میگویی: «چشم!» میگوید: «امروز اینجا نیا.» میگویی: «چشم!» میگوید: «امروز شاه عبد العظیم برویم.» میگویی: «چشم!» دیگر اختیاری در او نمیبینید. این بهخاطر معیّت است.
امّا بچّهای که در مقابل شما میایستد، شما هم در مقابل او میایستید؛ او به روی خود میکشد و شما هم به روی خودتان؛ و او را از خودتان جدا میکنید. این لازمۀ معیّت و عدم معیّت است.
حقیقت فناء فی اللَه
معیّتی که خدا با کسی پیدا میکند معیّتی نیست که دو چیز باشد و یک چیز بشود، بلکه باید یکی فانی بشود. اینطور نیست که موجودات یک چیز علیٰ حدّه باشند و خدا هم یک چیز علیٰ حدّه باشد، تا اینکه انسان این دوتا را اختلاط و امتزاج کند؛ بلکه موجودات همه مظاهر خدا و ظهور خدا و نور خدا و جلوۀ خدا هستند، نه اینکه وجودی در مقابل خدا دارند. اگر این نور تجلّی کند و اعتراف کند که من نیستم و تو هستی، و این اعتراف بالا برود و از مرحلۀ علمالیقین به عینالیقین و بعد هم به مرحلۀ حقّالیقین برسد و این اعتراف، وجدان انسان بشود که او نیست و خدا هست، انسان عالِم نیست و خدا عالم است، انسان قادر نیست و خدا قادر است، انسان حکیم و مدبّر نیست و خدا حکیم و مدبّر است، و همه چیز خداست، اینجا معیّت پیدا میشود؛ و معیّت که پیدا میشود نهاینکه این با او دو چیز است و یکی میشوند، بلکه این فانی در او میشود. صحبت، صحبتِ فنا است، و راه عرفان و سلوک، راه فنا است؛ یعنی اعتراف به نیستی و اعتراف به اینکه در عالم وجود، یک هستی است که آن ذات مقدّس پروردگار است، و تمام موجودات را اسماء و صفات کلّیه و جزئیّۀ خدا پر کرده است.
- إحیاء علوم الدّین، ج ٣، جزء ٨، ص ٣٣؛ کشف الأسرار، میبدی، ج ١، ص ٥٦٣؛ بحار الأنوار، ج ٧٩، ص ١٩٧.

