لزوم مراقبه جهت وصول به مقام فناء فی اللَه
11آثار اتّحاد و اتّصال روحی
این معنای اتّصال این دو روح است. این دو روح به اندازهای لطیفاند که جسمیّت و تعدّد مادّه و تجسّم آنها موجب تعدّد روح و تعدّد افکار و عقاید و احوال آنها نمیشود.
بدن سلمان غیر از بدن پیغمبر است، بدن اُویس قرَن غیر از بدن پیغمبر است، بدن امیرالمؤمنین غیر از بدن پیغمبر است؛ امّا روح یکی است. امیرالمؤمنین آنقدر لطیف است که در مغز روح پیغمبر رفته است؛ چون هر چیزی که لطیف باشد نافذ است. آب لطیف است و نفوذ میکند، امّا اگر تکّهای نمک در آب بریزید دیگر جلو نمیرود؛ نمک هم مادّۀ لطیفی است امّا همینکه به آب اضافه بشود، دیگر آب نفوذ نمیکند، آبِ بدون نمک نفوذ میکند. روح امیرالمؤمنین لطیف است و روح پیغمبر هم لطیف است، این به او علاقه دارد و او هم به این علاقه دارد؛ روح این در روح او میرود و روح او هم در روح این میرود، تا جایی که دیگر دوئیّتی نمیماند. کسی که به پیغمبر محبّت داشته باشد به امیرالمؤمنین محبّت دارد، وکسی که به امیرالمؤمنین بغض داشته باشد به پیغمبر بغض دارد. میگوید:
یا علی، لا یُبغِضُک إلّا منافقٌ أو کافرٌ؛1 «ای علی، مبغض تو نیست مگر منافق یا کافر!»
یعنی کسی که مبغض تو باشد مبغض من و مبغض خداست، و دشمن تو، دشمن خدا و دشمن من است؛ چون من و تو یکی هستیم!
دندان پیغمبر در جنگ اُحد شکست، همان روز دندان اویس در قرَن یمن شکست! دندانش که شکست، گفت: «این دندان رسول خدا شکست!» گفتند: «از کجا میگویی؟!» گفت: «دندان من شکست.»2
مجنون تب کرد، و داد و بیداد و هوار کرد! به او گفتند: «چرا داد و بیداد میکنی؟» گفت: «چون لیلی تب کرده است.» گفتند: «لیلی کجا، تو کجا؟! او در یک شهر دیگر است!» گفت: «من تب کردهام چون او تب کرده است و من تب نمیکنم مگر او تب کند!»
- الأمالی، شیخ طوسی، ص ٤٧٢.
- تذکرة الأولیاء، ص ٢٠؛ تاریخ گزیده، حمدالله مستوفی، ص ٦٣٠؛ با قدری اختلاف در مصادر.

