أهمیت ادراك صحیح نسبت به حقیقت سیروسلوك
أهمیت ادراك صحیح نسبت به حقیقت سیروسلوك
15سالها پیش یك نفر از دوستان آمده بود و یك گرفتاری خانوادگی داشت، میخواست قطع رابطه بكند با پدرخانمش، به خاطر حرفهایی كه او زده بود. خانم ایشان تماس گرفته بودبا یكی از دفاتر و طرف گفته بود اصلا باید قطع رابطه بكنی، این مرتد است، كافر است، نجس است، خانهاش دیگر نباید بروی!! (حالا نسبت به پدرش) فلان ... یا اللَه، چه شد؟!!
هر دو آنها یعنی هم زن و هم شوهر آمدند قمپیش بنده. تا به من جریان را گفتند من گفتم از همین جا كه میروی (به آن زن گفتم) میروی دست پدرت را میبوسی و میگویی غلط كردم هر چه راجع به شما گفتم، غلط كردم و مانند یك شیعه امیرالمومنین احترامش را نگه میداری و تمام. البته آن هم وقتی كه پدر شنیده بود كه فلان دفتر این حرف را زده دیگر هر چهقبلا میگفته ده تا هم گذاشته رویش، تا حالا به نمیدانم كی و كی میگفته دیگر سراغ امام زمان و پیغمبر و خدا هم رفته بود و خلاصه ترتیب آنها را هم داده بود. گفتیم حالا خوب شد؟ اینجوری با اعتقادات مردم ...
گفتم و اما بنده من به تو این را میگویم، طرف رفت و آن كار را كرد. میگفت همان پدرش همان موقع زد در سرش و گریه كرده بود و رفت توبه كرد كه غلط كردم، فلان كردم، و الان پدر نماز شبخوان است. خب حالا آن خوب بود یا این؟ استفت قلبك! چرا بلند شدی آمدی قم؟ چون وقتی رجوع به قلبت كردی دیدی جواب را گفتند ولی حالا برویم یك سوال دیگر هم بكنیم! اینكه برویم یك سوال دیگر بكنیم یك جای قضیه گیر دارد، یعنی یك جای قضیه گیر است، پیغمبر این را صاف میآورند میگذارند اینجا، ببین قلبت چه میگوید، جدای از همه این حرفها آنكه بین تو و بین خدا ربط برقرار میكند قلبت است، قلب است كه ارتباط دارد، نفس نه، نفس آن ادراك اولی است كه در آن همه چیز میتوانی بریزی، در صندوق را باز بكنی و نخود و لوبیا و عدس و پیاز را بریزی آن تو، ولی خب حالا میخواهی از این مرتبه عبور كنی، حالا اینها را بجوشانی، بپزی و طبخ كنی، او میرود سراغ قلب.

