أهمیت ادراك صحیح نسبت به حقیقت سیروسلوك
أهمیت ادراك صحیح نسبت به حقیقت سیروسلوك
14لذا اینجاست كه همیشه انسان باید نگاه كند و ببیند كه قلبش نسبت به چه قضیهای روشن است و اطمینان دارد. خیلی افراد هستند فرض كنید كه در نامههایی كه میدهند و مسائلی كه سوال میكنند میگویند كه آقا ما فلان مطلب را میپرسیم و میخواهیم انجام بدهیم ولی ته قلبمان یك چیز دیگر میگوید، یك مطلب دیگر میگوید، خیلی اتفاق میافتد برای خود انسان یا از یك چیزی سوال میكنند یا از یك كسی سوال میكنند ولی میگویند آن ته قلبمان یك چیز دیگر است. یك روایت عجیبی است از پیغمبر اتفاقا در كتاب اهل سنت نقل شده این روایت، خیلی روایت عجیبی است، كه معروف به روایت استفتاء قلب است، یك شخصی میآید خدمت پیغمبر صلی اللَه علیه و آله و سلم و یك سوالی را میخواهد بكند. قبل ازاینكه آن شخص سوالش را بپرسد حضرت میگویند كه چه سوالی میخواهد بپرسد؟ حضرت فرمودند جئت لتسأل عن البر1، آمدی از كار خوب و نیك از من بپرسی، كه كار خوب به چه میگویند؟ خوب چیست؟ خوبی چیست؟ نیكی چیست؟ صلاح چیست؟ رستگاری و فلاح در چیست؟ آمدی از این بپرسی؟ گفت بلی یا رسول اللَه میخواستم این را سوال بكنم، معلوم میشود یك شخصی بود كه قابلیت این را داشته كه پیغمبر این جواب را به او بدهند بالاخره سوال نشان میدهد شخص را، ظرفیت شخص و فهم و ادراك و اینها را نشان میدهد. این قابلیت را داشت، حضرت فرمودند استفت قلبك، از قلب خودت استفتاء كن، سوال كن، رجوع به قلب خودت بكن، ببین قلبت چه میگوید؟
آن وقت توضیح میدهند، البرّ ما اطمأنت به النفس واطمأن به القلب. كار نیك هر كاری است كه در نفس باعث اطمینان است، نفس مرتبه اول از ادراك است، آن ادراك اولی كه شما میكنید به آنادراك نفس میگویند، آن عمقی كه بعد پیدا میكند و هی فكر میكنی و فكر میكنی، آن آرامش بعدی را قلب میگویند. اول نفس است، بعد از نفس، قلب است. اول مطالب در نفس نقش میبندد بعد آن حالت آرامشی كه برای انسان پیدا میشود آن را میگویند حالت تاكید و حالت تصدیق، آن را میگویند قلب. انسان وقتی كه در یك قضیهای فكر میكند و برایش اطمینان پیدا میشود كه نسبت به یكی از دو طرف انجام بدهد یا ندهد، آن را اطمینان قلبی میگویند، نه اطمینان نفسی. ممكن است یك شخصی از نظر نفسی مطمئن باشد ولی هنوز قلبش در اضطراب باشد، در تردید باشد ولی از نظر ظاهر میبیند غیر از این راهی نیست اینطوری به او گفتهاند و باید انجام بدهد، سوال كرده از یك بزرگتری گفته این را انجام بده، استفتاء كرده از یك جایی، یك دفتری، چیزی، گفتهاند برو این كار را بكن، ولی هنوز ته دلش [شك] است، میگوید بروم با فلانی هم یك مشورت بكنم! خب وقتی جواب را گفتند پس چرا میگویی بروم با فلانی ...؟ این برای همان است یعنی در قلب هنوز یقین پیدا نكردهای، اگر یقین پیدا بكنی دیگر چیزی [شكی] نیست.
- ١- أتيت رسول الله صلى الله عليه و آله سلم فقال: جئت تسأل عن البر والإثم؟ قلت: نعم، قال: استفت قلبك، البر ما اطمأنت إليه النفس واطمأن إليه القلب والإثم ما حاك في النفس وتردد في الصدر وإن أفتاك الناس و أفتوك.

