أهمیت ادراك صحیح نسبت به حقیقت سیروسلوك
أهمیت ادراك صحیح نسبت به حقیقت سیروسلوك
13اینها واقعیت استهان!، یعنی اینها چیزهایی است كه ما اینها را باید خیلی مهم بدانیم، خیلی مهم، باید در نظر داشته باشیم كه اینها یك قضایایی است كه هیچ از خود ندانیم. اگر در زمان مرحوم آقا اول سراغ تو میآمدند برای كاری كه میخواستند بكنند، بعد میرفتند سراغ بقیه، چرا از خودت دیدی؟ چرا؟ اگر در زمان مرحوم آقا راجع به قضایا و مسائل مهم اول تو را جلو میانداختند، چرا از خودت دیدی؟ اگر در زمان ایشان خلاصه مسائل به نحو دیگری میگشت چرا از خودت دیدی؟ چرا؟ چرا؟ این چراها همه جمع شد ولی از آنجایی كه خدا خب بندهاش را دوست دارد دیگر، میخواهد بگوید باباجان این مطلب اینطور است، این دنیا این است، این اعتبارات این است، خیالات و توهمات این است، وقتی مسائل این است میگوید بفرما، چطوری خدا بخواهد به ما بفهماند؟ میشود این تلاطم پیش نیاید و من بفهمم؟ میشود؟ میشود تا وقتی كه ایشان در قید حیات است من اینها را بفهمم؟ میشود همینطوری من سر بگذارم به رختخواب و راحت روی تشك پر قو بخوابم صبح از خواب بلند شوم همه چیز برایم آشنا باشد؟ این نمیشود.
باید یكی یكی مسائل اتفاق بیفتد و خدا خیرشان بدهد، خدا هر چه میخواهند به آنها بدهد كه وسیله شدند و باعث شدند ما بفهمیم، ما مطلب را درك بكنیم. ما بدانیم مطلب فقط یك جاست و چهرهمان، فكرمان، ذهنمان، قلبمان را به یك سمت فقط باید نگه داریم و حركت بدهیم، و همه ارتباطات را در راستای آن قرار بدهیم. نمیگویم محبتهای دنیایی و اینها بیخود است، نه، اینها همه محبتهای الهی ممكن است قرار بگیرد در طریق سیر انسان، همه اش اینطور نیست، ولی در این راه آن محبتهای مستمر یك روزی استمرارش قطع میشود، محبتهای فامیلی یك روز كمرنگ میشود، محبتهایی كه مربوط به ارتباطات و رفاقت و اینها باشد یك روز این خلاصه شكل دیگری پیدا میكند، آنچه كه همیشه برای انسان میماند آن محبت و عُلقه و جذبی است كه این راه برای انسان به وجود میآورد، این مسیر برای انسان به وجود میآورد. این راه برای انسان ایجاد میكند، آن میماند تا وقتی راه هست آن محبت و علاقه هست، وقتی راه هم نباشد خب پس هیچ چیز هم دیگر نیست، دیگری دلیلی بر این مسأله وجود ندارد.

