أهمیت ادراك صحیح نسبت به حقیقت سیروسلوك
31برگردانده اصلا شاید خدا اتفاقا رو آورده، خدا رو آورده كه این قضیه دارد پیدا میشود، خدا وقتی رو برمیگرداند كه زندگیات خوب بود، همه چیز در آرامش بود، هیچ گرفتاری نبود، نه این قهر میكرد نه آن قهر میكرد، بگو و بخند و بیا و برو و نوه و نتیجه و بریزند بهم و در سر همدیگر بزنیم، پول از بالا و پایین بیاید و فلان و بعد بگوییم حالا درست شد!! نه، این نیست قضیه، و برای همه هم پیش آمده، گفتم یك نمونهاش را از نجف پدرمان گفتم، در تهران هم كه الی ماشاللَه، نمونههای فراوان هست.
این مسأله اینطور نیست، گاهی اوقات آنكه به آدم میدهند در گرفتاری میدهند، آدم هر چه هست باید بگذارد وسط، این پازل را بگذارد بر عهده خود آن كسی كه میخواهد حل كند و خودش را بكشد كنار. خدا رحمت كند مرحوم پدربزرگ ما را، پدر مادرمان، مرحوم حاج آقا معین شیرازی، خب شاید افرادی هستند در اینجا كه ایشان را دیدهاند، مرد خوبی بود، بسیار بسیار مرد خوبی بود و خیلی هم به پدر ما علاقه داشت، ولی خب بالاخره علی كل حال دیگر هر كسی راه خودش را داشت.
ما هم خیلی با او كَل كَل میكردیم و میگفت تو بچه ناخلف من هستی، تو فقط حرف ما را گوش نمیدهی و بقیه همه گوش میدهند، میگفتم بابابزرگ دعا كنید خلف بشویم! دیگر چكار كنیم؟ حتی میگفتیم ذاتیات كه تغییر پیدا نمیكند! خیلی هم ما را دوست داشت، خیلی، خدا رحمتش كند، خیلی هم مرحوم آقا دوستش داشتند و دیگر در اواخر هم كه یك حالات انقطاعی پیدا كرد و خیلی مرحوم آقا به ایشان توجه داشتند، در آخر حیاتش كه از دنیا رفت، و واقعا مردی بود كه منبر برای خدا میرفت، و من این را میدانم، منبر برای خدا میرفت، و برای مردم نمیرفت، نمیدانم اهل جمعآوری مال و این حرفها نبود و چه بود و چه بود و خیلی واقعا از این صفات، بسیار مرد برجستهای بود و من خیلی كم میبینم امثال ایشان را، خیلی كم میبینم.

