نتیجه
أهمیت ادراك صحیح نسبت به حقیقت سیروسلوك
28یك روز یك نفری آمده بود پیش مرحوم آقا، زمستان بود و زیر كرسی نشسته بودیم، در زمان شاه، گفت آقا دیگر نزدیك بهار است (پارچه فروش بود) فاستونیهایی كه خریدیم روی دستمان مانده، حالا داشت با مرحوم آقا صحبت میكرد، من هر هر زدم زیر خنده من آن موقع شانزده هفده سالم بود، بچه بودیم دیگر، زن و بچه سرمان نمیشد، گرفتاری سرمان نمیشد، حق داشتیم بخندیم، حالا این دارد در

