پیام عاشورا عمل براساس رضا و خواست پروردگار متعال در همه شؤون زندگی
27فقط یك فكر كرد، اگر این الآن این شمشیر را وارد بكند مردم به او چه میگویند؟ مردم چی میگویند؟ میگویند: تو نائب امامحسین هستی؟! تو از طرف امامحسین آمدی و یواشكی كار میكنی؟! تقلب میكنی؟ راست میگویی بلند شو بیا جلو، ابن زیاد بیاید زره بپوشد، شمشیر دستش بگیرد، تو هم بگیر، بسماللَه! یكی تو، یكی او. مرد و مردانه، امامحسین نامرد نیست، امامحسین ترور نمیكند، امامحسین كارش یواشكی نیست، امامحسین كارش روی پنهانكاری نیست، مرد است میگوید: من زیر بیعت با یزید نمیروم، همین هستم میخواهید بكشید میخواهید نكشید، تا جایی كه جان در بدن دارم دفاع میكنم، نه از نیروی امامتم استفاده میكنم، نه ولایت، نه ملائكه ... جن آمدند، نمیدانم ملائكه آمدند، نمیدانم بنابرنقلی وحوش صحرا آمدند كه بیاییم میزنیم ... جن آمد و گفت كه: اصلًا یكدفعه در یك ساعت میزنیم همه اینها را لَت و پار میكنیم! حضرت فرمودند: مگر خودم دست ندارم؟ مگر خودم دست ندارم؟ دوتا از اصحاب امامحسین كافی بودند این لشگر را همه را از بین ببرند: یكی حضرتابوالفضل و یكی حضرتعلیاكبر؛ و هر دو در روز عاشورا تصمیم داشتند بر اینكه بدون اینكه اصلا به كسی بگویند خودشان دو تا بیایند حالا اینجا دیگر از این به بعدش را حالا بگذارید ما نگوییم، با یك تصرفاتی و با یك مسائلی، اصلًا قضیه عاشورا را بمالند به هم و بروند! كی جلوی اینها را گرفت؟ حضرت: اینجا از این كارها نیست، اینجا اهل این مسائل نیست، ما همین حكم ظاهر، همین صورت ظاهر، به همین كیفیت ظاهر، با همین فرمول ظاهر: میجنگیم، خندق میكنیم، نمیدانم رعایت مسائل را میكنیم، مسائل و تصرف و كارها اینها مال ... بگذارید آن دنیا، این دنیا خُب ما برای این مسائل نیامدیم! و همین باعث شد و همین قضیه كه ما الآن برویم دنبال امامحسین، چرا؟ چون دنبال كسی میرویم كه میگوید: من همان كاری را انجام میدهم كه تو هم میتوانی بكنی، اضافه انجام نمیدهم، من همین كار را انجام میدهم كه تو میتوانی بكنی، همین عطشی كه برای من هست آب را میدهم به كس دیگر، تو میتوانی عطش را تحمل كنی آبت را بدهی به كسی دیگر! همین انفاقی كه الآن من دارم میكنم همین انفاق به دست تو هم میشود انجام شود، اضافه نیست! خیال نكن حالا من امامحسین هستم قادر بر ملك و ملكوت هستم همه چیز در تحت تصرف من است، تو بگویی كه: نه، خُب من كه نیستم، پس خداحافظ شما، ما كه نیستیم! حضرت میگوید: نه، تو هم میتوانی، تو هم همین كار را میتوانی بكنی كه زینب من كرده، تو هم همین كار را میتوانی بكنی كه فرزند من علیاكبر كرده، همین مسأله؛ تو هم همین كار را میتوانی بكنی كه وقتی لشگر حر میآید و از شدت عطش از حال میروند؛ كه وقتی كه افراد آمدند، آنجا به امامحسین گفتند: بابا اینها كه دیگر رمقی نمانده، بزنیم یك ساعته تمامشان كنیم! و اگر لشگر حر را میزدند خُب دیگر كربلایی نبود، چون حضرت به راه دیگر به راه یمن

