پیام عاشورا عمل براساس رضا و خواست پروردگار متعال در همه شؤون زندگی
29میرفتند و دیگر اصلًا مسأله عاشورا منتفی میشد! حضرت بلند میشود میآید اینی كه بدانیم حضرت نمیداند قضیه كربلا [را] خُب اینها همه دروغ است، هزار دفعه در مدینه، قبل از مدینه، زمان پیغمبر، زمان امیر المومنین، همه شنیدند، دیگر اینقدر مطالب بوده كه دیگر برای كسی چیزی نیست كه بالاخره جریان حسین به كربلا منتهی میشود، خود حضرت در طول این مسیر، وقتی كه از مكه میخواهد: مَنْ كانَ فِینَا بَاذِلًا مُهْجَتَهُ، وَمُوَطِّنًا عَلَی لِقَآءِ اللَه نَفْسَهُ، فَلْیرْحَلْ مَعَنَا؛ فَإِننی رَاحِلٌ مُصْبِحًا إنْشَآءَ اللَه تَعَالَی؛1 هر كسی میخواهد خونش را در راه ما هدیه كند و بریزد، و به لقاء خدا امیدوار است و نفس خود را برای لقاء خدا آماده كرده فردا با ما بیاید! خُب دیگر از این صریحتر دیگر چی؟ صریحتر از این چی میخواهد بگوید؟ در طول راه مسائلی كه اتّفاق افتاد، لذا همه نسبت به این مسأله اعتقاد داشتند و اعتماد داشتند، خُب نمیتوانیم بگوییم امامحسین خبر نداشت، امامحسینی كه خبر دارد چرا به لشگر حر آب داد؟ اگر ما بودیم چهكار میكردیم؟ بگذار بمیرند ولشان كن، اصلًا جنگ هم نكردیم آب ندهیم اصلا میمیرند! كه بعضی از اینها خود حضرت پیاده شدند و قدرت نداشتند كه مشك آب را به دهان بگیرند حضرت مشك را بلند كردند در دهنش آب ریخت، كسی كه میداند همین این، هشت روز دیگر، ده روز دیگر، همین این میآید تیر میاندازد، همین این تیر میاندازد، میآید این مشك را بلند میكند در دهنش میریزد، این معنا یعنی چی؟ معنایش این است كه: الآن من بر طبق مشیت خدا حركت میكنم و الآن وظیفهام را انجام میدهم، الآن كه كربلا نیست این یك بنده خدایی است مثل سایر بندگان باید به او ترحم كرد، این درس را ما باید از سیدالشّهداء بگیریم، درس سیدالشّهداء در كربلا این است، در عین رعایت موازین و رعایت نكات و دقت در انجام امور به نحو احسن، توجه قلبی یك جا دیگر است، توجّه به این امور نیست، توجه به پیروزی نیست، توجه به این كه غلبه بكنم بر یزید نیست، توجه به اینكه الآن اگر این مطلب را انجام بدهم جلوی آن قضیه گرفته میشود نیست؛ طبق ظاهر میآید جلو و این است نشان میدهد: این مرد باید مرد حق باشد، مرد حق این است، این باید باشد، اینی كه میداند فردا همین این شمشیر میزند، میگوید: الآن نیازمند است، نیازش را برطرف كنم! پیام عاشورا به ما این است: كه انسان بیاید آن حقیقت ... زندگی خودش را، مرام خودش را، ارتباط خودش را با محیط خانواده، ارتباط خودش را با دوستان، ارتباط خودش را با همسایگان، ارتباط خودش را با خدا، و اجتماع، تمام اینها را براساس آن حركتی قرار بدهد كه احساس كند رضای خدا و مشیت خدا در آن است، حالا این به چه نتیجهای میرسد دیگر به این نباید فكر كند، آیا این برای او نتیجهاش رضایت بخش است یا نه؟! برای تو رضایتبخش است یا برای خدا؟ اینجا دیگر نباید گیر كنیم، برای خدا، وقتی
- لمعات الحسين، ص ٣٨.

