پیام عاشورا عمل براساس رضا و خواست پروردگار متعال در همه شؤون زندگی
25صلح بی صلح، تمام شد! و شروع كرد به قتل و غارت و زدن و هر جنایتی كه دیگر توانست انجام بدهد، صبأمیرالمؤمنین را همین معاویه در كشورها و امثال ذلك راه انداخت دیگر، كه بر بالای منبر حضرت را صب میكنند، لعن میكردند و چه میكردند، به عنوان ذكر اصلًا این را به اصطلاح انجام میدادند!
خُب امامحسین میتواند بگوید: من اصلًا قبول ندارم، حالا برادرم آنطور بوده، تو اصلًا آمدی صلحنامه را پاره كردی، زیر پایت انداختی، چه صلحی، چه حسابی، چه كتابی: این یك! پس این نمیتواند دلیل باشد كه به احترام برادر چیزی نگفته باشد، این مردود است. دوّم: حضرت میتواند بگوید: آن برادر من بود، امام بود، بنده هم برای خودم امام هستم، تكلیف دیگری احساس میكنم، هیچ اشكال هم نداشت، خود بنده هیچ اعتراضی نمیتوانستم بكنم، امام است! ما راجع به امام چه تصوری داریم؟ راجع به امام چه تصوری داریم؟ آیا امام مثل بقیه است، تفكرش مثل بقیه است، افكارش، نتایجش ... یا نه، امام یك مطلب دیگری دارد، امام مجری مشیت خدا در این عالم است، این است مسأله. آن امامحسینی كه وقتی كه معاویه به جهنّم واصل میشود و نوبت به یزید میرسد قیام میكند، این ده سال چرا انجام نداد؟ چون مشیت خدا بر این نیست، این نكتهای است كه ما ازش غافل هستیم، یعنی چی؟ ما یك سویه نباید به مطالب نگاه كنیم، ما باید به مسائل و جریانات در یك فضای كلی و در یك فضای جامع نسبت به او نگاه كنیم و اگر اینطور شد، دیگر چه امامحسن، چه امامحسین، دیگر چه تفاوتی دارد؟ دیگر چه فرقی میتواند داشته باشد؟! حالا شما نگاه بكنید این برای قبلش؛ حالا در این جریان كربلا نگاه بكنید، آمدن فرض بكنید كه مسلم بن عقیل نگاه بكنید، میدانید چرا مسلم بن عقیل الان گنبد و بارگاه دارد، چرا مردم دارند میروند، چرا دارند میروند به او توسل میكنند؟ چرا این مقام و موقعیت را دارد، تمام اینها میدانید مال چیست؟ مال این است كه: وقتی ابن زیاد آمد در منزل هانی بن عروه و او در كنار ایستاده بود، گفت: الآن وقتش است! كه بیاید ... خُب برنامه بود دیگر، گفتند دعوت این مریض بود فرستاد دنبال ... این هانی به مسلم گفت كه: بیا كه وقتش است، ابنزیاد فرستاده میخواهد بیاید عیادت من و این الآن ... تو در اینجا در پشت اینجا قایم شو ... او میآید و خبر ندارد و تو بیا بزن و قائله دیگر تمام میشود! قطعاً بدانید اگر شمشیر مسلمبنعقیل بر فرق ابنزیاد میآمد كربلایی دیگر در كار نبود، دیگر تمام شد، تمام فتنهها زیر سر این ابن زیاد بود و اصلًا این شیطانی بود، البتّه هم شجاع بود، هم مرد جنگی بود و هم در شیطنت و در قساوت و اینها دیگر خُب ضربالمثل بود میگفتند: دیگر گیر ابن زیاد افتاده، دیگر اینطور ازش تعریف میكردند.

