
پیام عاشورا عمل براساس رضا و خواست پروردگار متعال در همه شؤون زندگی
حضرت آیت الله طهرانی درباره پیام عاشورا عمل براساس رضا و خواست پروردگار متعال در همه شؤون زندگی صحبت کردند.
پیام عاشورا عمل براساس رضا و خواست پروردگار متعال در همه شؤون زندگی
توضیحات:
حضرت آیت الله طهرانی درباره پیام عاشورا عمل براساس رضا و خواست پروردگار متعال در همه شؤون زندگی صحبت کردند.
پیام عاشورا عمل براساس رضا و خواست پروردگار متعال در همه شؤون زندگی
19اینقدر كه این مرحومآقا به ما توصیه میكردند: مطالعاتتان را در ایام محرم بگذارید كنار، فقط به مقاتل مطالعه كنید، فقط به صحبتهای امامحسین مطالعه كنید، اینقدر كه ایشان اهتمام داشتند، این صحبتهایشان در همین لمعاتالحسین تابلو بشود و قرار بگیرد برای چیست؟ به خاطر این است كه در قدم به قدم حركت امامحسین یك تابلو وجود دارد، در قدم به قدم. جداً، خُب همین كاری كه امامحسین با حر كرد، همین كاری كه او [كرد] چی بود؟ پدرش همین كار را در صفین با معاویه كرد، عین این قضیه؛ وقتی كه شریعه فرات را در رقه بست در رقه صفین، در شام، نهر فرات از كنار رقه میگذارد، كه الآن قبر عماریاسر و اینها در همانجا هست و اینها اینها وقتی گرفتند گفتند: ما هم میبندیم! حضرت فرمودند: نه، كار غلط آنها را ما نمیتوانیم، به رفتار ناشایست پاسخ بدهیم، من أمیرالمؤمنین هستم او معاویه است، او بكند عیبی ندارد، من علی كه نباید همان كار را انجام بدهم! لذا همین باعث میشود كه أمیرالمؤمنین وقتی به شهادت میرسد همین معاویه با همین قلب قصی با همین نامردیها و با همین مسائل، وقتی كه یاد أمیرالمؤمنین میكند همین مرتیكه از چشمش اشك میآید! كار امامرضا باعث میشود كه همین مأمون با تمام قساوتش دستور میدهد بگذارند برای امام رضا روضه بخواند و خودش گریه میكند و میگوید شما نمیدانید این كی بود و این را من میدانم و راست هم میگوید، خودش كشته ولی میگوید من میدانم كه این كی بود1! حالا اگر أمیرالمؤمنین اگر آن مسلم این كار را انجام میداد، خُب معاویه میگوید بابا چه میگویند امام! خُب او كرده ما هم كردیم، حالا آن زور ما نرسید شكست خوردیم، اگر ما زورمان میرسید ما هم چیز نمیكردیم گرفته بودیم شریعه را.
این عمروعاص كه وقتی در مصر میگوید: شما علی را نشناختید، من شناختم، چون او میداند وقتی در جنگ وقتی مستأصل شد و آن عمل زشت را انجام داد؛ حالا آن بدبخت آن معلوم نبود حالا چه كاره بود كه چیز كرد، این میتوانست دستش هم بالا ببرد، نیاز نبود به آن مسائل دیگر، برداشت حضرت سرش را برگرداندند و چه كردند! این میفهمد: این مرد، مردِ، بشر عادی نیست، كارش كار بشر عادی نیست، آن میفهمد، خُب چرا ما نفهمیم؟ این كارها را برای كی كردند؟ برای اینكه امروز كه روز پنجشنبه است، ما بیاییم این مطالب را مطرح كنیم، بگوییم، بشنویم، بینیم اینها چه كردند كه اینها به نتیجه رسیدند و چرا ما به نتیجه نمیرسیم؟ اگر ما هم همان را انجام بدهیم خُب ما هم به همان نتیجه میرسیم دیگر، ما هم به همان نتیجه میرسیم؛ وقتی به مرحومآقا گفتند كه: یك نفر اهل علم آمده در مشهد و از اسم شما سوء استفاده كرده رفته در بیمارستان قلب خودش را بستری كرده؟ میدانید به من چه گفتند؟ گفتند: الحمدلله خدا اسم ما را باعث نجات یك نفر قرار داد! همین، این همان است، این دنبالهرو همان [شخص است] حالا اگر ما بودیم، مرتیكه كجاست؟ بلند شو برو تحقیق بكن، بكشش پایین: ای فلان فلان شده، نمیدانم هر چی هم به او بگوییم، آمده از اسم ما سوء استفاده كرده، بروید بگویید، آبرویش را ببرید، در روزنامه پخش كنید، بله در رادیو بگویید، در روزنامه پخش كنید، گفتند: هیچی نگویید، بیچاره بنده خدا قلبش درد گرفته، حالا از اسم ما ... آمده گفته كه من طهرانی هستم و این معالجه شده حالا این بهتر ... یاد میدهند به آدم، به آدم زندگی كردن را یاد میدهند، ارتباط با خدا را یاد میدهند، این همان حرارت است، آن حرارتی كه در دل مؤمنین هست و هیچ وقت از بین نمیرود همان است كه تمام زندگی آنها را در كنترل میگیرد: اینجا چهكار بكن، آنجا چه كار بكن، نه اینكه فقط روزهای محرم بشینی و سینه بزنی؛ نه، خُب این یك ظهورش است، یك مظهرش است، یك بُعدش است، آن حرارتی كه هست كه هیچ وقت از بین نمیرود، خُب همه ایام ما كه محرم نیست، ما دو ماه محرم و صفر داریم ده ماه دیگر چی؟ ده ماه دیگر امامحسین خبری نیست؟ یا نه، ده ماه دیگر هم آن حرارت است، آن حرارت یعنی ربط، ربط با ولایت، ربط با مبدأ و ربط با منشأ، كه آن در گرفتاریها، در تشكیكات، در موارد مبهم، در سؤالها، در بر سر دوراهیها و سه راهیها و امثال ذلك، آن میآید آن جرقه را میزند، فوراً نشان میدهد: اینجا برو! اینجا نرو! اینجا بشین! اینجا بایست! اینجا حركت كن! اینجا توقف كن! آن حرارت.
- بحث علمى اينكه چطور مىشود كه فردى حقيقت را بداند (عقل نظرى) ولى در مقام عمل (عقل عملى) لنگ بزند، در بحث «ان النساء النواقص الايمان، نواقص الحظوظ، نواقص العقول» در كتاب شريف حيات جاويد، ص ١٨٥ تا ٢٠٠ توضيح داده شده است.
