اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

کیفیت تاثیر گذاری جنود رحمان و جنود شیطان بر ذهن و قلب انسان

14482
نسخه عربی

کیفیت تاثیر گذاری جنود رحمان و جنود شیطان بر ذهن و قلب انسان

15
  •  خدا رحمت كند مرحوم حاج هادی ابهری از دوستان مرحوم آقا و این‌ها بود، قبرش در قم است. خیلی اهل حال بود، اهل حال و اهل كشف و این‌ها بود، ما آن زمان كوچك بودیم می‌رفتیم پیش او می‌نشستیم خلاصه اصرار می‌كردیم و او هم از این چیزهایی كه دارد و فلان و ... سیزده چهارده سالمان بود خلاصه برایمان می‌گفت و این‌ها. حال خوبی داشت، حال خوبی داشت، مخصوصاً آخر عمر كه حالاتش یك تغییر و تحول بنیادین كرده بود، بله، خدا رحمتش كند. ایشان یك وقت به ما می‌گفت كه: من در فكر بودم این‌هایی كه فوت می‌كنند چرا بعضی‌ها چشمشان باز است فوت كردند، چرا بعضی‌ها بسته است؟ من در این فكر بودم. یك روز گفتم كه این را از خود عزرائیل سؤال كنم، از خود جناب عزرائیل این چه قضیه‌ای است كه خلاصه بعضی‌ها ... می‌گویم ایشان حالاتی داشت می‌گفت: به من جواب داد می‌دانی چرا؟ می‌گفت: من وقتی سراغ قبض روح یك كسی می‌روم در همان حالی كه هست می‌گیرم، مهلت نمی‌دهم چشمش را ببندد و اگر چشمش بسته است مهلت نمی‌دهم چشمش را باز كند، لذا تو می‌بینی بعضی‌ها چشمشان بسته است و بعضی‌ها چشمشان باز است! قضیه این است.

  •  من، بالاتر از من، هر كسی می‌خواهد باشد برای این لحظه دستمان می‌لرزد؛ ما آدمی نیستیم كه در مقابل ... تمام دنیا را جمع بكنیم، تمام دستگاه‌ها را بیاوریم، تمام پزشكان و متخصصان را دور خودمان جمع كنیم كه بتوانیم یك ثانیه، از آن موعد مقرر بخواهد تأخیر در مرگ اندازد، نمی‌تواند.

  •  والده ما دو سال پیش به رحمت خدا رفت. بنده در همان بیمارستان بودم و قضایایی كه پیش آمد و نشسته بودیم با دوستان و رفقا، دیگر قرار شد كه بروند و عمل كنند ایشان ناراحتی آئورت پیدا كرده بود و حدود سیزده سانت پارگی آئورت و قرار بود عمل كنند. همین كه داشتند می‌بردند بالا، یك مرتبه من احساس كردم كه این عمل باید انجام بشود و نتیجه‌اش هم این خواهد شد فردا هم ایشان را به مشهد منتقل خواهیم كرد. ولی گفتم كه خُب حالا كه این‌طور است، قرار بر این است كه این كار باید بشود نمی‌توانم بگویم نكنید، جلوی تقدیر را نمی‌توانم بگیرم، جلوی مشیت خدا را نمی‌توانم بگیرم، این قضیه باید انجام بشود، و مآلش هم مشخص است و خلاصه دیگر با افرادی كه آنجا بودند یك جوری به یك قسمی فرض كنید كه به یك تعبیری با یك چیزی، خلاصه صحبت می‌كردیم كه آماده باشید كه معلوم نیست حالا دعا كنید، خدا هر چه صلاح است و این‌ها پیش بیاورد، كه آن همشیره‌ها به من می‌گفتند: مثل اینكه از صحبت‌هایت [معلوم است كه مادرمان فوت می‌كند] می‌گفتم: علی كل حال، ما باید تسلیم رضای خدا باشیم، نمی‌دانیم چه خواهد شد و این‌ها؛ توجه می‌كنید؟!