کیفیت تاثیر گذاری جنود رحمان و جنود شیطان بر ذهن و قلب انسان
33زیر ناخن امام هم نیست، كل عالم وجود زیر ناخن امام هم نیست. آنچه را كه مربوط به خودشان و مسائل مربوط به خودشان در ارتباط با پروردگار و سیر در اسماء و صفات كلیه است، در آن مسائل توسل به مادرشان میكنند، این قضیه چیست؟ توجه كردید؟
من در وقتی كه از سفر حجّ برگشته بودیم، شبها مرحوم آقا در كربلا بودیم من حدود هفده سالم بود كه با آن اخوی بزرگتر از خودمان با ایشان حدود هجده سال و نیم و نوزده سالش بود، از سفر مكّه كه برگشته بودیم شبها من میدیدم كه ایشان تقریبا سه ساعت به اذان بلند میشدند من از خواب بلند میشدم منتهی خودم را میزدم به خواب تا ببینم كه چه قضایایی میگذرد. چون اگر تكانی به خود میدادیم و نشان میدادیم صحبت آنها میرفت به جای دیگر، لذا صدایمان را درنمیآوردیم تا ببینیم كه اینها سه ساعت قبل از اذان نشستند بغل همدیگر چه میگویند! خلاصه و یك چیزهایی هم گیرمان آمد یك چیزهایی. از جمله خدا رحمت كند مرحوم آقا یك وقت اواخر عمرشان یكی دو سال آخر، یك وقت نشسته بودیم یك دفعه من یك حرفی را زدم. فرمودند: آقا سید محسن این را تو از كجا میدانی؟ گفتم: میدانید از كجا؟ از همان شبهایی كه من هفده سالم بود ... بعد گفتند: ای شیطان! خُب بگو ببینم دیگر چه. گفتم بقیه را نمیگویم. خلاصه آن چیزهایی كه قرار بود چیز بكنیم یك چیزهایی گیرمان میآمد و میشنیدیم.
یك شب من دیدم كه در همان وقتی كه دارند با هم صحبت میكنند اتاق هم تاریك بود، مراعات ما را میكردند كه چراغ را روشن نكنند و اینها، دیدم مرحوم آقای حداد دارند میگویند به مرحوم آقا چون مرحوم آقای حداد یك سفر رفتند به مكّه، عمره هم نرفتند فقط یك سفر سفر حج رفتند دیدم دارند به ایشان میگویند: هر وقت من وارد مسجد النبی میشدم آنچنان فضای ملكوتی و ابهت و هیمنه حضرت زهرا سلام اللَه علیها مرا میگرفت كه دیگر مجالی برای فكر كردن به جای دیگر در من نمیگذاشت تا وقتی كه از مسجد میآمدم بیرون. یعنی حتّی به پیغمبر صلی اللَه علیه و آله هم دیگر نمیتوانستند ایشان فكر كند، یعنی آن موقعیت و جلال و عظمت حضرت زهراء سلام اللَه علیها آنچنان نفس آن هم آقای حداد، او خودش دریایی از سعه و اینها بود میگفتند: چنان مرا میگرفت كه من دیگر آنقدر غرق میشدم كه تا وقتی كه در مسجد النبی بودم اصلًا نمیتوانستم به چیزی فكر كنم، تا وقتی كه خارج میشدم و به بیرون میآمدم.

