نتیجه
پیمودن راه كمال با عقلانیت و سرسپردگی به أولیاء الهی و مبانی آنها
10در یك مسئلهی توحیدی، در یك مسئلهی توحیدی چهار سال ما با ایشان نقاش داشتیم، هر دفعه، تازه خود ایشان هم بعد شروع میكردند، هر دفعه مشهد میرفتیم هیچی، شروع میشد، آقا تو ....، دیگه به دعوا میرسید و یك دفعه یك ظرف آب روی كرسی بود در زمستان، همین سالهای آخر ایشان، گفتند این آب را میریزم گفتم اتفاقا خنك میشویم و یك خرده حرارتمان پایین میآید!!! تعجب میكنید؟ چون ایشان خیلی به من محبت داشتند، خیلی و ما خب متجری بودیم و جسارتمان و اینها را

