عقل و عشق، دو بال سالك براي رسيدن به كمال
15چاپخانه، چاپخانه دیگر، چاپخانههایی كه همین الان هست، شروع كردند به چاپخانه، از این برای این و برای آن و اولی ودومی و سومی،
یك دانه برای این امیر المومنین علیه السلام خلیفه چهارم درست نكردند، چرا؟ [چون] آن نیاز به درست كردن ندارد حق كه نیاز به درست كردن و چاپخانه ندارد، حق هست، دارد نشان میدهد خودش را، اگر پیغمبر در تمام بیست و سه سال یك دانه روایت حتی راجع به علی نمیگفت، نمیگفت كه نمیگفت مطلب جایی تغییر نمیكرد، خود امیر المومنین حی و حاضر نشسته، مگر قضاوتهایی كه امیرالمومنین میكرد پیغمبر خبر داده؟ مگر معجزاتی كه امیر المومنین میكند پیغمبر آمده آن معجزات را انجام میدهد؟ خودش نشسته حی و حاضر از غیب میگوید، از بالا میگوید از پایین میگوید، تمام آنچه را كه اتفاق افتاده میگوید، جلوی مردم وقتی امیر المومنین این حرف را میزد كه پیغمبر نبود، سلونی قبل ان تفقدونی1 قبل از اینكه من از میان شما بروم هر چه میخواهید سوالاتتان را بپرسید، مربوط به دین بپرسید، مربوط به راهتان بپرسید، یك روز میآید كه من سرم را میگذارم پایین، میگذارم روی زمین، آنوقت دیگر در میان شما نیستم
سعد بن وقاص از آنجا بلند شد یا علی بگو ببینم در این كله من چند تا مو است؟ تو رو خدا ببینید! شعورش اینقدر است، فهمش اینقدر است، حضرت فرمودند میدانم كه در سر تو چند تا مو است ولی اگر بگویم نمیپذیری! میگویی چی؟ میگویی یا علی بیا بشمار! ها؟ اینها اینقدر رو دارند كه این كار را میكنند دیگر، میگویند خب بیا بشمار از كجا معلوم راست میگویی؟ حالا كی بیاید موهای كله این مرتیكه را بشمارد؟
ولی به تو بگویم كه در منزل خودت توله سگی را داری میپرورانی عمرسعد كه در آینده قاتل فرزند رسول خدا خواهد شد، خب این را امیر المومنین علیه السلام در زمان پیغمبر كه نگفت كه حالا بخواهد از پیغمبر یدك بكشد، كمك، پیغمبر بیاید ساپورتش كند، نشسته حی و حاضر دارد چی كار میكند؟ دارد میگوید. یك كلمه حتی اگر پیغمبر راجع به علی نمیگفت مطلب به هم نمیخورد، خودش نشسته اینجا، عین پیغمبر نشسته، میگوید بفرما هر چی میخواهید، نه فرار میكنم، نه قایم میشوم، نه میگویم اشتباه كردم، نه، بیایید بپرسید سوال كنید تا بهتان بگویم، همه هم آمدند، یهود آمد، نصاری آمد از اینطرف از آنطرف از قبائل از همه جا آمدند دیدند، با چشمشان دیدند، فهمیدند، آن یارو
- ١. الغارات، ج ١، ص ٦.

