أهمیت همت عالی در سیروسلوک
33مرحوم آقا میفرمودند سالك باید این باشد، نباید عقلش را به دست یك فردی كه خودش محتاج به دستگیری است و سرتاپایش در انانیت و گرفتاری و مسائل و مشكلات خودش هست بسپارد، سالك نباید هر چه را كه میشنود بگوید چشم، سالك نباید وقتی یك اخم بهش میشود حالا هر كسی میخواهد باشد سرش را بیندازد پایین! نه من میترسم این را بگویم، نه من میترسم آقا ....! میگویم شما این را شنیدی یا نشنیدی؟ میگوید بله، میگویم خب برو اعتراض كن، آقا اگر اعتراض بكنیم دیگر با ما قطع رابطه میكنند! خب بكنند، قطع رابطه میكنند كه بكنند، پس تو آدمی یا یابو هستی؟ تو را اسمت را انسان باید بگذارند یا الاغ باید بگذارند؟ خب حالا الاغ را به طویله میبندند تو را برمیدارند در فلان كلاس میبرند، حالا در كلاس رفتن طرف انسان میشود؟ نه همان یابو است رفته سر درس نشسته، همان الاغ است رفته روی صندلی نشسته، این را باید به طویله ببندند آوردند سر كلاس، تفاوتی نمیكند. حرف در نظر ایراد میآید اشكال بگیرید، به نظرت اشكال پیدا میشود باید بپرسی، فقط یك نفر فقط یك نفر آن هم امام زمان ما عجل اللَه تعالی فرجه الشریف، آنجا فضولی موقوف، حرف در آنجا نباید زد، آنجا عقل ما نمیرسد، آنجا افق فهم ما نمیرسد، آنجا مشاعر ما در آن سبك قرار ندارد وگرنه غیر از آن هر كه میخواهد باشد، در سالهای قبل، خیلی سالهای قبل، بیست سال قبل، سی سال قبل، امثال ذلك چی بود قضایا؟ تا یكی حرف میزدیم نه آقا حرف نزن! نه نمیشود، مگر میشود فلانی نفهمد؟ مگر میشود فلانی ...؟ فلانی یك جاهایی دست دارد، یك افقهایی دست دارد، یك چیزهایی را میبیند، یك مطالبی را میبیند ما نمیبینیم، ا! عجب! پس چی شد؟ پس چی شد كه بله! مجبور شدیم یك چیزهایی بخوریم؟ ها؟ چی شد؟ پس آن جامزهرها چی بود؟ یك افقهایی! یك چیزهایی! نه! اصلا نمیشود، اصلا نمیشود حرف زد! اصلا! همین حرفها همیشه هست، همیشه بوده. همان زمان، مرحوم پدر ما چه پیامها فرستادند كه آقا مطلب تمام شد، همان زمان، گوش ندادند، تا كار به آنجا رسید.

