أهمیت همت عالی در سیروسلوک
29كنید كه آنجا، آخه سراغ كسی میروی اقلا [سراغ] یكی برو كه راهش یك خرده [نزدیك باشد نه اینكه اصلًا] در دو نقطه مقابل قرار دارند! اینها چقدر فهمیدند؟ اینها كسانی بودند كه جلسههای مرحوم آقا میآمدند. این را برای این خدمتتان میگویم كه تعجب نكنید وقتی میبینید یك تغییر و تحولاتی دارد پیدا میشود، تعجب نكنید، این در همان زمان هم بوده، الان رو میشود. وقتی كه یك بزرگی از دنیا برود معلوم میشود این در چه حدی بوده، این همان مغز گچ و آجری كه در همان زمان پدر ما داشته، همان یك پوششی رویش آمده این صبر كرده در یك بستر مناسب، سرش را انداخته پایین، اینها شروع كرده بهتر است برویم پیش فلانی، خب این آقا وقتی با حجمه ما برخورد كرد، خب برویم پیش فلان آقا شیخی كه در قم است! برویم پیش او، عجب! ای داد بیداد!
بابا بشین سرجایت، تو مگر این ملاكها را از یك همچنین بزرگی در این مدت نگرفتی؟ این مناطها را در یك همچنین مسائلی نگرفتی؟ مگر او نگفت كه باید چه باشد چه باشد. من در این جلد دوم اسرار ملكوت كه ملاكهای برای ولی خدا را شمردم كه بعضیها خیلی تعجب كردند و جای تعجب نیست، تازه من همه مطلب را نگفته بودم. در آنجا گفتم كه ولی خدا چه خصوصیاتی باید داشته باشد، چه مسائلی را باید داشته باشد، آخر ما الاغ و یابو نیستیم كه هر كسی طناب گردن ما انداخت ما را به دنبال خودش بكشد. مرحوم آقا كه اول منبر در اینجا عرض كردم، گفتند من رفتم قم برای اینكه بروم فهم پیدا كنم، نه اینكه بروم فرض كنید كه هر كی هر چی استاد بالای حوزه تدریس گفت سرم را هی تكان بدهم و بیایم، نه! خودم فهم پیدا كنم، خودم عقل پیدا كنم خودم بینش پیدا كنم، به همین دلیل هم خیلیها با ایشان مخالف شدند، چون دیدند عقل آقای آقا سید محمد حسین با عقل آنها نمیخواند، فهم آقای آقا سید محمد حسین با فهم آنها در یك سطح قرار ندارد، شعور آقای آقا سید محمد حسین، درك آقای آقا سید محمد حسین، كارهایی كه ایشان انجام میدهد با آنها در یك سطح نیست، آنها میخواهند دنیایشان آباد باشد، بگویند و بخندند و همه كارها را انجام بدهند و ریاسات و آن بالا و آن پایین و دور و بر را داشته باشیم حالا به هر جوری هم شد شد، مصالح هم هر جوری در نظر گرفتیم عیبی ندارد، یك دروغ هم بگوییم اشكال ندارد، باشیم عیبی ندارد بگذار این دروغ را هم بگوییم ما را نگه دارد، باشیم این خلاف هم انجام بدهیم عیبی ندارد، باشیم آن كاری كه مخالف با شرع حتی هست انجام بدهیم همینقدر باشیم، همینقدر موقعیتمان محفوظ باشد همینقدر بتوانیم به آن مصالح خود و به آن نفسانیات خودمان بتوانیم برسیم، ولی آقای آقا سید محمد حسین كه وارد نجف میشود میگوید نه! اینجا غلط است، آنجا غلط است، باید از این كار دست برداشت، باید این كار را كنار

