أهمیت همت عالی در سیروسلوک
27فلان و این حرفها، ولی آن چشم چشم ظاهری بود، نتیجهاش چی شد؟ نتیجهاش این شد كه الان همین آقا به یك مسائلی افتاده، همانی كه فرمودند، كه حیف میآید انسان اصلا به قیافه این نگاه كند و به چه مسائلی افتاده و به چه خصوصیات و قضایایی خودش را درگیر كرده و چه قدر راه انحراف پیش رفته، حیف از آن سالهایی كه برای یك همچنین افرادی فرصت و وقت و اینها بود، الان من میفهمم آن زمان كه مرحوم آقا فرمودند خیلی كار دارد، این برای این است. تو كه داری الان میآیی خدمت یك ولی خدا میرسی، ولی همت خودت را در آن حد قرار ندادی خب مگر بیكاری؟ خب بلند شو پیش یكی برو، امام جماعت فلان مسجد هم هست آدم خوب هم هست برو پشت سرش نماز بخوان، برو فرض كنید كه به منبرها و خطابههایش و این حرفها هم توجه كن، برو كارهایی كه میگوید نصیحتهایی هم كه میكند جامه عمل بپوشان، دیگر چرا میخواهی وقت یك ولی خدا را بگیری؟ تو كه آن عرضه را نداری تو كه آن همت را نداری، خب همتت اینقدر است خب برو پیش آدمی كه همین اینقدر را بتواند تامین كند، همین اینقدر را بتواند انجام دهد، پس چرا باید ....؟ اگر تو پیش او میآیی پی باید قدم به قدم آن هم بیایی، آن مقدار هم باید بیایی، منتهی اول معلوم نیست، اول وقتی كه افراد میآیند خیلی شور دارند، فلان دارند خدا خیرتان بدهد آمدیم دیگر در اینجا گارانتی شدیم، تضمین به ما دادند، دیگر چه شدیم، دیگر از این چرت و پرتها و از این مطالبی كه خب فقط یك مشت لق لقه لسان است و هیچ واقعیتی هم پشت او واقع نیست و قرار ندارد،
یك سال گذشت دو سال گذشت، كم كم یك خرده، خب نیست افق پایین است نمیتواند بیاید بالا، در همان سطح میماند، در همان وضعیت قرار میگیرد، آن هیمنه و جلال و جبروت استاد و یك ولی خدا آن را در همان حد قرار میدهد، مكنونات خودش را نمیتواند بریزد بیرون، آنچه را كه در دل دارد نمیتواند آنها را اظهار كند، همین كه یك موقعیت پیش میآید ولی خدا سرش را زمین میگذارد موقعیت تغییر پیدا میكند یك دفعه میبینیم شروع شد، حرفها شروع شد، مسائلی كه تابحال نبود شروع شد، طعنه زدنها شروع شد، من در بعد از فوت مرحوم آقا شب دوم یا شب سوم بود همان افرادی كه من نسبت به طرز تفكر آنها واقعا خون به دل میشدم در زمان مرحوم آقا كه اینها چطور دارند میآیند این مطالب را در مسائل خصوصی عمل میكنند و انجام میدهند، سه شب نگذشته بود از فوت مرحوم آقا، من دیدم یك عده را دور خودش جمع كرده برای سیر و سلوكمان بلند شویم برویم پیش حاج اسماعیل دولابی! ا ا! آخر ای احمق جان این پانزده سال و هفده سال و بیست سالی كه پیش این بزرگ بودی در آن كله گچ تو كه حیف است اسم فرض كنید كه ...! چی رفته؟ بلند شویم برویم فرض

