نظام تربیتی عالم وجود
17پدرم، بالاتر از این؟ هیچكس از دوستان، رفقا، حتی همبحثیهای ایشان، به اندازه من با پدرش انقدر كلنجار نرفته! در مسائل، در مطالب علمی، در غیر علمی. در یك قضیه، همان سه سال آخر عمر ایشان، در یك مسئله توحیدی، ما با ایشان صحبت میكردیم. این بگو، آن بگو، آن بگو، هر دفعه میرفتیم مشهد، یك ساعت، فلان ...
خب نظرت چیه آسیدمحسن؟
گفتم: آقاجان همین است! مگر شما یك كاری بكنید، یك تزریقی، یك فلانی، ولی فكر همان است، نظر همان است.
دوباره شروع میشد صحبتمان و فلان و دیگر خسته میكردم و ول میكردم دیگر. آن آخرین مرتبهای كه من ایشان را زیارت كردم و دیگر ایشان را ندیدم تا وقت ارتحال ایشان كه آمدم در مشهد، آن آخرین مرتبه زمستان بود و زیر كرسی نشسته بودم و همینطوری فیالبداهه رو كردند به من و گفتند: آسیدمحسن! و اما راجع به شاید دیگر میدانستند كه ما آخرین باری است كه توفیق زیارت ایشان را پیدا میكنیم راجع به آن مطلبی كه ما در این مدت چند سال با هم صحبت میكردیم، مطلب حق با شماست، ولكن باید بدانی حلوای تنتنانی، تا نخوری ندانی!
ببینید! در عین اینكه گفتند مطلب این است، ولی گفتند باید برسی. قلبا باید برسی، شهودا باید به این مسئله برسی و بعد هم مشخص شد خب این مدتی كه در این مدت، چند سالی كه خلاصه ما با ایشان [بحث] داشتیم، روی چه مصالح و مطالبی بوده.
این مكتب، مكتب حریت است، نمیگوید من پدرت هستم ساكت شو. نمیگوید من استادت هستم دهانت را ببند. نمیگوید مطلب من بالاتر است، تو دیگر چه میگویی؟
از این مطالب كه: جوجه چه میگوید؟ این جوجه در آمده دارد برای ما ... نه! این مسئله نیست. راه بزرگان، راه فهم است، راه بزرگان راهِ ...
اگر شما مطلبی را از روی فهم، اشتباها هم انجام بدهید، بهتر است از این كه مطلب صحیحی را از روی تقلید انجام بدهید، بدون اینكه بفهمید. حتی اگر اشتباه انجام بدهید، آن اشتباه، شما را جلو میبرد، اشتباه شما را جلو میبرد! اگر از روی فهم و درك و تفكر باشد. و آن تقلید كوركورانه شما را نگه میدارد تا در یك وقت مناسب كه شما را متوقف كند. پس بنا بر این، این مكتب، مكتب حریت است، مكتب حریت، مكتب آزادی، آزادی در راه، و آزادی در انتخاب. انسان، باید با آزادی انتخاب كند، چنانچه بزرگان هم نسبت به این مسئله، این ها را بیان میكردند.

