أهمیت مراقبه بعد از ماه مبارك رمضان
أهمیت مراقبه بعد از ماه مبارك رمضان
26چرا از این موقعیتی كه برای ما پیدا میشود استفاده نكنیم؟ حالا اگر شوهر ما همیشه سر ساعت، به وقت گرینویچ، سر ساعت بیاید درِ منزل، در را بزند ما هنر نكردیم كاری نكردیم، در را باز میكنیم سلام علیكم! آمدی؟ بگذار بروم آشپزخانه غذا بیاورم، خب مسئلهای اتفاق نیفتاده كاری شما انجام ندادی چیزی پیش نیامده تا اینكه شما را رشد بدهد، مطلبی پیش نیامده تا اینكه شما ترقی كنی، پس بدانید این یكی از اسرار است كه حالا میگویم به شرطی كه شوهرها سوءاستفاده نكنند از همین الان دارم میگویم بعضی از این مسائلی كه اتفاق میافتد دست خداست، ممكن است حتی دست خود او هم نباشد، نسبت به مرد هم همینطور استها، مطالبی ....، لذا گفتند كه باید با شیوهی خاص مسئله را حل كرد، با رفاقت باید مسئله را حل كرد، با خنده باید حل كرد، با مزاح باید حل كرد، با خوشرویی باید حل كرد، هم بالا رفتی و هم جایگاه خودتان را بیشتر تثبیت كردید.
تا اینكه بلند شوی خط و نشون! این دفعه اگر دو دقیقه به آن ساعت آمدی چهها خواهم كرد و چهها خواهم كرد خب او هم بلند میشود برای خودش نقشه میكشد و چه میكند و فلان میكند، امروز اینجا كار داشتم، فردا آنجا كار داشتم دیگر كم كم حالا بیا درستش كن و بعد هم نامهها به حضرت آقا شروع میشود.
سؤال: آقا من دنیا را دوست دارم خب عیبی ندارد دنیا را انسان دوست داشته باشد و نعمتهای آن را هم از نوع خوبش در نفسم طلب میكنم و بعد استغفار میكنم، در كارها تدبیر میكنم و بعد استغفار میكنم، از آدمهایی كه به من بدی میكنند ناراحت میشوم و استغفار میكنم خب شما ظاهرا مثل اینكه همش در حال استغفار هستید خوب است انسان استغفار كند و تصور نكند كه حالا این دنیایی را كه خدا به انسان داده است این دنیا را انسان باید كنار بگذارد، انسان باید دنیا را هم از خدا ببیند، ها؟ انسان باید دنیا را هم از خدا ببیند، خود خدا گفته، مگر دستور بزرگان نیست كه انسان باید علاقه داشته باشد به زندگی خودش، علاقه داشته باشد به شوهر خودش، عشق بورزد به [شوهرش]، مگر دستور آنها نیست؟ مگر دستور بزرگان نیست كه باید مرد به زن خودش علاقه داشته باشد؟ مگر این علاقه علاقهی شیطانی است؟ مگر این علاقه، علاقهی نفسانی است، یكی آمده بود پیش مرحوم آقا، تازه ازدواج كرده بود، نامزد شده بود، خیلی متوحش شده بود، ناراحت و آمد بود پیش مرحوم آقا، الان هم حیات دارد بنده خدا، دیگر پیر است و خیلی ....، گفت آقا چند روز است اصلا من چیز هستم، خواب و فلان و چیز و اینها، ناراحتی فكر و خیال گرفته، ایشان گفتند آقا چی شده؟ گفت احساس میكنم دارد علاقهام به زنم زیاد میشود، فرمودند مگر قرار بود كم شود؟ پس زن برای چی گرفتی؟ گفتند پس زن برای چی گرفتی؟ گفت خب خدا را چی كار كنم؟ ایشان گفتند هر چی بیشتر شود خدا بیشتر است، داشت اشتباه میكرد، خیال میكرد علاقهی به زن یا علاقهی به شوهر از آن طرف كم میكند، فرمودند به عكس است، هر چه بیشتر باشد علاقهات به شوهرت، خدا بیشتر در تو نفوذ كرده است، تو باید علاقهات را از چیزهای دیگر ببندی نه از شوهر، نه اززن، نه از بچه، اینها علاقهی الهی است لذا میفرمودند بارها خودم شنیدم و كسان دیگر هم برای من نقل كردند از جمله رفیق صدیقمان دكتر سجادی كه ایشان پزشك چشم هست در جایی بودیم، ایشان به من گفت چیزی را كه من از پدر شما شنیدم و آن باعث شد كه زندگی ما بیش از پیش استحكام پیدا كند و از هم گسیختگیش جلوگیری شود این كلام بود كه در خانوادهای كه در آن خانواده عشق و علاقهی مرد نسبت به زن و زن نسبت به شوهر مستحكم باشد آن خانواده جزو شیعیان امیر المومنین علیه السلام است گرچه آن خانواده یهودی باشد و در خانوادهی شیعه كه در آن خانواده قهر باشد، دلسردی باشد، كدورت باشد، حرف و نقل باشد، نقل و حدیث باشد، آن خانواده جزو شیعهی امیر المومنین علیه السلام نخواهد بود، این كلام، كلام اولیاء الهی است و واقعیت مسئله هم همین است، انسان باید به آن سمت حركت بكند.

