أهمیت مراقبه بعد از ماه مبارك رمضان
أهمیت مراقبه بعد از ماه مبارك رمضان
19قضیه را دارید دیگر؟ مولانا راجع به سلطان محمود و عیاض كه بهش گفته بودند كه این میرود در یك اتاقی نمیدانیم چه كار میكند، در را میبندد، راه نمیدهد توطئه میكند، یك روز بلند شد آمد یك دفعه رفت تو، در را باز كرد و یك دفعه دید عیاض گرفته نشسته، نمیدانم آفتابه و آن چیز شبانی را گذاشته جلویش و آن پوستین و چیز پشمینهی چوپانیاش را تنش كرده و گرفته نشسته، گفت چرا اینطوری كردی؟ گفت من نمیخواستم به شما بگویم حالا دیگر شما آمدید و خودتان مسئله را متوجه شدید، گفت من احساس كردم و احساس میكنم در این ارتباط با شما و در این لطفی كه شما در حق من دارید و شما مرا به این مرتبه رساندید و در كنار خودت نشاندی و امر مرا بر همهی امر امراء لشگر و ارتش ترجیح دادی و حرف من را بر حرف همهی افراد برتری دادی، من دیدم كه نفس من دائما در حال وسوسه و تفكر و توهم است و دارد برای خودش جا باز میكند، تو در كنار سلطان محمود نشستی، اینقدر این تو را دوست دارد كه بر فلان امیر ارتش كه فرمانده ارتش هست دارد تو را تفضیل میدهد، و میدیدم تمام اینها به واسطهی لطف و محبت توست وگرنه من همان چوپانی بودم كه قبلا بودم دیگر، اینها همین، این آفتابهی من است، این هم چوب من است این هم این پشمینهای كه بر دوش میانداختم، من همان هستم، همهی وجود من را تو گرفتهای، من از خود وجود ندارم، من نمیخواهم این وجود خودم را فراموش كنم، برای اینكه شیطان بر من غلبه نكند، نفس بر من غلبه نكند خب چقدر آدم بافهمی بودهها، چقدر آدم بافهمی، اینها به درد سیر و سلوك میخورند، اینها برای اینكه غلبه نكند هیچ راهی بهتر از اینكه خود را در آن موقعیت اول، هر روز نیاورم بارك اللَه عجب آدم خوبی بود هر روز یك ساعت میآیم مینشینم یا هفتهای دو سه روز، میآیم مینشینم، كاملا قشنگ، میپوشم، فكر میكنم، چوب را میگذارم جلو، آفتابه هم آنجا، كیسهی نان هم آنجا، آها! این من هستم، همانم دیگر، روز اول، خودم را میبرم روز اولی كه آمدم توی این دربار، مورد لطف تو قرار گرفتم، میبرم آنجا، هر روز كارم همین است، و لذا همیشه من همان چوپان هستم حالا تو میخواهی هر چه من را اكرام بكن بكن، حرف من را بر حرف همه ترجیح بده، هر طوری كه میخواهی من را مورد اكرام خودت قرار بدهی، من خودم را گم نكنم.

